تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٨ - ٥٩ - صداهاى تحريك كننده زياد است ، متوجه باشيد كه عقل را با اين صداها مضطرب نسازيد
٥٩ - صداهاى تحريك كننده زياد است ، متوجه باشيد كه عقل را با اين صداها مضطرب نسازيد .
اين سزاى آن كه بىتدبير عقل بانگ غولى آمدش بگزيد نقل
افراد آدمى داد و فرياد مى زنند ، شعر مى خوانند ، مكتب مى سازند ، نطق مى كنند ، شعار مى دهند ، در بوق و كرنا مى دمند ، گوش كرات فضايى را هم كر كردهاند ، چه مى گويند ؟ انسانها را به كدامين هدف مى خوانند ؟ اين سؤالى است كه تاريخ پاسخ آن را به عهده گرفته است . اوراق تاريخ را باز كنيد ، هياهوها داريم ، جنجالها راه انداختهايم ، در عين حال شش هزار سال است كه مشغول آدم كشى هم هستيم ، در بارهء برابرى و عدالت و آزادى آن قدر داد زدهايم كه خود برابرى و دادگرى و آزادى را به خنده وادار كردهايم ، زيرا درست همين داد و فريادها بوده است كه پردهاى بروى آدم كشى شش هزار سالهء ما كشيده است .
در خلال اين خون پيشه اىها سخنها گفتهايم ، سخن ما يك درخشندگى رؤيايى بروى كشته شدگان آدمى در دشتها و هامونها و تپه ها و چاه ها و خانه ها انداخته است و كلماتى را از قبيل : « تمدن و ترقى بايد از روى اين در خاك افتادگان بگذرد » براى خواندن فلسفهء خونريزىها نقش كرده است آرى ، تا كنون گفتهايم ، باز هم خواهيم گفت ، عقلهاى آدميان هم باور خواهد كرد هنوز كارى نكردهايم ، فلسفه ها خواهيم گفت ، مكتبها خواهيم داشت ، شعارها خواهيم داد و تا شش هزار سال را به شش ميليون سال امتداد ندهيم ، دست بر نخواهيم داشت ، در آن موقع تازه به آغاز كار خواهيم رسيد و دور هم خواهيم نشست تا اين معما را حل كنيم كه آيا مى توان گفتن و عمل را كه تا كنون يعنى تا سر شش ميليون سال ، دو خصم ائتلاف ناپذير بودهاند ، سازگار نموده و آن دو را با يكديگر آشتى داد ؟