تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٢ - ٥٥ - آرى عقل عدالت جوست ، اما كو عقل ؟
ز انكه عقلت جوهر است اين دو عرض اين دو در تكميل آن شد مفترض [١]
كجايى ؟ خدا نكند كه با دست خويش خود را در چاه طبيعت انداخته باشى
در چاه مانده دستى چرا اى يوسف جان بگذار اين چَه را و بر گير اين رسن را
خود را براى فروش بكدامين مشترى عرضه كردهاى ؟ اگر تو در بارهء خويشتن اين اعتقاد را دارى كه قابل فروش هستى ، ديگر تو براى ما كدامين واقعيت را نشان خواهى داد قيمت تو بسى گران است ، كيست جز خداى هستى كه بتواند قيمت تو را بدهد ؟ آرى ،
خود نيابى سود مايه گر خرد نبودش خود قيمت عقل و خرد [٢]
٥٥ - آرى عقل عدالت جوست ، اما كو عقل ؟
عقل باشد ايمنى و عدل جو بر زن و بر مرد اما عقل كو ؟
بلى ، اگر هوى و هوس و لجن زار محيط بگذارد ، عقل افراد اجتماع مى تواند با كمال اعتدال به رشد خود برسد .
بدون ترديد ، آن عقل به ايمنى و عدالت فردى و اجتماعى حكم خواهد كرد . اين مطلبى است كه تقريبا اغلب متفكرين همه جانبه مانند ژان ژاك روسوها پذيرفتهاند ، نيروى فطرت پاك آدمى و وجدان از يك طرف ، پيامبران و مصلحين انسان دوست واقعى از طرف ديگر ، مى توانند نيروى عقلانى انسانها را پرورش بدهند و قابل بهره بردارى بسازند اما متأسفانه به اضافهء شكست انسانها در مقابل هوى و هوس و عدم توجه به نداى فطرت و وجدان پاك و فرياد پيامبران الهى ، عملا عقل به عنوان يك وسيله و سلاح قاطع در راه به دست آوردن آرمانهاى حيوانى به كار مى افتد ، بدين جهت مى توان گفت : آن وضع
[١] دفتر پنجم ، ص ٢٨٦ بيت ٢٩ . توضيح - مقصود از دو عرض چنان كه در بيت سابق گفته است ، نماز و روزه مى باشد . .
[٢] دفتر پنجم ، ص ٣٠٥ ، بيت ٥ . .