تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٠ - ٥٣ - لطف الهى به جماد عقل مى بخشد و قهر او عقل را از عاقل مى گيرد
٥٣ - لطف الهى به جماد عقل مى بخشد و قهر او عقل را از عاقل مى گيرد .
در جمادات از كرم عقل آفريد عقل از عاقل به قهر خود بريد در جماد از لطف عقلى شد پديد وز نكال از عاقلان دانش بريد عقل چون باران به امر آن جا بريخت عقل اين سو خشم حق ديد و گريخت [١]
١ - اسناد عقل به جمادات بملاك تسبيح و سجدهاى كه به آنها نسبت داده شده است ، به يك معناى غير ظاهرى امكان پذير است ، يعنى چنان كه خداوند به جمادات نيروى تسبيح و سجده عطا فرموده است - و لكن لا تفقهون تسبيحهم .
( ولى شما تسبيح آنها را نمى فهميد ) همچنين مى تواند آنها را هوش و تعقل ببخشد اين هوش و تعقل موقع تسليم شدن جمادات به اعجاز پيامبران و اولياء الله روشن مى شود .
از طرف ديگر به جهت تبه كارى و رذالتى كه گروهى از مردم در پيش مى گيرند ، عقل خدا دادى آنها مبدل به شيطنت و بازيگرىهاى تعقل نما مى شود ، كسانى كه عقل الهى را از دست مى دهند ، عذاب خويش و بيگانه مى شوند . و به قول جلال الدين :
چون كه عقل تو عقيله مردم است آن نه عقل است بلكه مار و كژدم است [٢]
٢ - مضمون بيت دوم موضوع مهمى را مطرح مى كند و آن اين است كه گمان نرود هر خاصيت و نيرويى كه به يك موجود داده شده است ، آن خاصيت و نيرو براى همان موجود ابديست ، بلكه چنان كه در مباحث گذشته روشن شده است ، حقايق و قوانين و خواص و نيروهاى هستى لحظه به لحظه از مشيت الهى به عالم هستى سرازير مى شود .
[١] دفتر چهارم ، ص ٢٦١ بيت ١١ و ١٢ و ١٣ . .
[٢] دفتر اول ، ص ٤٨ ، بيت ١٠ . .