تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٧ - ٥٠ - يك ترتيب ديگر در بارهء حيات و عقل و روح
٥٠ - يك ترتيب ديگر در بارهء حيات و عقل و روح
جسم ظاهر روح مخفى آمده است جسم همچون آستين جان همچو دست باز عقل از روح مخفىتر بود حس به سوى روح زوتر ره برد جنبشى بينى بدانى زنده است اين ندانى كاو ز عقل آكنده است تا كه جنبشهاى موزون سر كند جنبش مس را به دانش زر كند ز ان مناسب آمدن افعال دست فهم آيد مر تو را كه عقل هست روح وحى از عقل پنهانتر بود ز انكه او غيب است و او ز ان سر بود عقل احمد از كسى پنهان نشد روح وحيش مدرك هر جان نشد روح وحيى را مناسبهاست نيز در نيابد عقل كان آمد عزيز گه جنون بيند گهى حيران شود ز انكه موقوف است تا او آن شود چون مناسبهاى افعال خضر عقل موسى بود در ديدش كدر نامناسب مى نمود افعال او پيش موسى چون نبودش حال او [١]
جلال الدين در ابيات فوق ترتيب مقامات عقل و روح را به طور ديگر بيان مى كند ، حاصل اين ترتيب به قرار زير است :
١ - جسم كه پديدهء مادى آشكار و قابل مشاهده و لمس است ، براى پى بردن به آن كافى است كه حواس آدمى با آن تماس بگيرد .
٢ - بالاتر از جسم حيات است . حيات قابل ديدن نيست ، لذا راه براى اثبات حيات حركت و احساس و ساير پديده ها مخصوص است .
٣ - بالاتر از حيات تعقل است ، تنها حركت و جنبش نمى تواند اثبات كند كه جاندار مفروض عاقل است ، بلكه بايد حركات موزون و منظم كه كاشف از فعاليت عقلانى باشد ديد شود . در بيت دوم عقل را از روح مخفى معرفى مى كند ، مسلما مقصودش روح انسانى ملكوتى نيست و الا با ترتيب گذشته تناقض پيدا مى كند ، به اضافهء
[١] دفتر دوم ، ص ١٢٩ بيت ٤ تا ١٤ . .