تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٢ - ٤٤ - گذشت ساليان عمر عقل را ورزيده تر مى كند و بالعكس با شروع دوران پيرى بناتوانى مى گرايد
تسليم در مقابل وظيفه اين زانو به زمين زدن و توقف نيست ، اين ايستادنى است براى گرفتن نيرو در گذرگاه كمال .
بىاعتنايى تو به وظيفه بوده است كه سلاح بران به دست انديشمندان بزرگ بشرى داده آنها را وادار به طعن و سخريه ات كرده و مى گويد :
عقل بند رهروان است اى پسر آن رها كن ره عيان است اى پسر
باز مى گويد :
آزمودم عقل دور انديش را بعد از اين ديوانه سازم خويش را
در بارهء راد مردى كه از جولانگاه جانوران عقل باره فرار كرده در نهانگاه عزلت خزيده بود ، مى گويد :
او ز شر عامه اندر خانه شد او ز ننگ عاقلان ديوانه شد
اى عقل نازنين ، مگر تو نيستى كه شب و روز به ما فرياد مى زنى : قانون ، قانون آزادى مطلق از قانون در آن پهنهء هستى كه زير بنا و رو بنايش تبلور يافتهء قانون است ادعايى است كه سر سختترين مبارزش وجود خود تست ، با اين حال چه كنيم ؟ تكليف ما چيست ؟ اگر روش تو ، ادعاى تو آزادى بىبند و بار در تبلور گاه قوانين را در بر داشته باشد مگر يكى از اصول پذيرفتهء تو ، مبارزه با خويشتن است ؟ اى راهبر منزلگه حقايق و واقعيات ، در حركت به سوى آن منزلگه مراكز نيرو بخش براى تو همين تعيين شده است ، خود سرانه از آن مراكز دامن كشان مگذر ، آن راهبر راهرو كه براى گرفتن نيرو ، ساعتى نايستد ادعاى حركت بىنهايتش تنها سزاوار سخريه و انداختن خود از اعتبار است .
اين توقفگاه هايى است كه شخصيت وابسته به مقام ربوبى تو علامت گذارى نموده با چراغ بايستى ، نبايستى ، شايستى ، نشايستى ، روزان و شبان روشنش ساخته است .