تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨١ - ٤٤ - گذشت ساليان عمر عقل را ورزيده تر مى كند و بالعكس با شروع دوران پيرى بناتوانى مى گرايد
اى عقل روشن و روشنگر ، چنان تصورت مى كنم كه در روشنايى آفتاب جهان تابى بلكه نيرويى با عظمتتر از خورشيد سپهر لاجوردين دارى ، اثر وجودى تو چونان مهر عالم آراست كه بىفروغش عالمى در تاريكى وحشتناك فرو مى رود .
تو اى عقل ، كه نامت در هر كجا كه برده شود نغمهء حاكميت و فرمانروايى مطلق را در آفاق و انفس جهان هستى طنين انداز مى نمايى . هيچ در اين باره انديشيدهاى كه سند اين همه عظمت را از كه دريافتهاى ؟ آيا اتفاق افتاده است كه از سيطره و تماشا و حكومت بر حيطه هاى خارج از خود دست بر داشته و خويشتن را مقابل ميز محاكمه قرار داده ، شخصيتى را كه تو را نمايندهء امين خود قرار داده است ، به بينى ؟ آخر اگر ماهيت خود را ندانى ، اين همه روشنايى و روشنگرىها بچه كار آيد ؟ چيزى كه بذات خويش پرتوى نمى افكند ، روشنايى ناخود آگاهش در بارهء ديگر چيزها عاريتى بوده و چونان بارقه هاى زود گذر است كه نمى تواند دردى از جهالت را چاره كند .
تو خود بهتر از همه مى دانى كه در كدامين قلمرو محدود جست و خيز مى كنى و با كدامين وسايل نارسا و با كدامين عصاى شكسته در سنگلاخ بىسر و ته گام برمى دارى .
نمى توانم بگويم : تو يك موجود مغرورى ، تو يك حقيقت خوش باورى اما مى توانم بگويم : تو اسيرى ، اسير دژخيم خود طبيعى و هوى و هوس حيوانى ، ( آن خود كه تو را وسيلهء تثبيت موقعيت خويش در جولانگاه تنازع در بقاى محدود و فريبا قرار داده است ، ) هم اكنون قدرت شگفت انگيزت را كه نيروى لا يزالى به تو عنايت كرده است به كار بينداز و برخيز ، كدامين زنجير ، است كه در مقابل نيروى شگرف الهى تو تاب مقاومت داشته باشد ؟ برخيز ، هرگز گمان مبر كه خداى هستى و نيرو بخش تمام مظاهر قدرت وجودى ، بدون علت قانونى ، حقيقتى را به جريان بيندازد . علت قانونى حركت و فعاليت و اعتلاى تو ، همانا خضوع در مقابل وظيفه ايست كه احساس مى كنى :