تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٠ - ٤٠ - پس از آن كه روح قدم به قلمرو كمال گذاشت ، عقل معمولى مانند سايهاى به پاى روح مى افتد
نه بخت به معناى اصطلاحى آن .
مضمون بيت فوق العاده عالى و جنبهء تربيتى بسيار با اهميت را دارد . به توضيح اين كه هر فردى كه اين همه وسايل آموزش زندگى مادى و معنوى را كنار بگذارد و از آن عرصه كه موجب افزايش معلومات مفيد براى او است ، بيرون برود و تمام انديشه و تعقل خود را در بارهء مسائلى كه به هيچ وجه سودى براى او ندارد و كوچكترين تقويتى براى حركت او در راه تكامل نمى بخشد ، به كار بيندازد . چنين شخصى خود را از بخت و نجات محروم مى كند .
٤٠ - پس از آن كه روح قدم به قلمرو كمال گذاشت ، عقل معمولى مانند سايهاى به پاى روح مى افتد .
اين عقول ما چو سايهاى عمو مى فتد از هر طرف بر پاى او [١] لوح حافظ لوح محفوظى شود عقل او از روح محفوظى شود چون معلم بود عقلش ز ابتداء بعد از آن شد عقل شاگردى و را [٢]
مضمون سه بيت فوق هم بسيار عالى و با ارزش است ، حاصل مضمون اين است كه مادامى كه انسان در زادگاه اصليش كه عرصهء طبيعت است ، مشغول تماشاگرى و بازيگرى است يگانه راهنماى او همين انديشه ها و تعقلهاى معمولى تجربى است كه تماشاگرى و بازيگرى او را تأمين مى كند ، از آن هنگام كه عرصهء طبيعت را به منزلهء نمودها و علاماتى به قول ( هلمهولتز و ماكس پلانك ) تلقى كرد ، كه يك جهان واقعى عينى خارج از اين نمودها و علامات را نشان مى دهد ، اگر چه به تفصيل تمام جزئيات آن جهان عينى واقعى آشنايى هم پيدا نكند ، ولى بدون هيچ گونه ترديد افقى كه در مقابل ديده گان او گسترده مى شود ، بسى پر معناتر و وسيعتر از آن عرصهء طبيعت است كه جز
[١] دفتر سوم ، ص ١٩٤ ، بيت ٥٤ . .
[٢] دفتر اول ، ص ٢٤ ، بيت ٣٤ و ٣٥ . .