تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٩ - ٣٩ - آيا بخت و شانس موجب افزايش عقل و بالعكس ، عقل موجب افزايش بخت و شانس مى گردد ؟
آن كه روزى نيستش بخت و نجات ننگرد عقلش مگر در نادرات [١]
با نظر به مطالبى كه جلال الدين در بارهء علت و معلول و سبب و مسبب گفته است بعيد به نظر مى رسد كه موضوع شانس و بخت را به معناى حقيقى آن كه بروز يك حادثه بدون علت است ، تصديق نمايد ، لذا مجبوريم بگوييم : منظور جلال الدين از بخت و شانس رويدادهاى غير قابل محاسبه كه مستند به عوامل و انگيزه هاى محاسبه نشده است ، مى باشد . و اين يك اصطلاح رايج در بارهء مفهوم بخت و شانس است .
دو مسئله فوق كه ( آيا بخت و شانس موجب افزايش عقل و بالعكس ، عقل موجب افزايش بخت و شانس مى گردد ) به همان معناى شانس و بخت كه متذكر شديم ، مطلب صحيح است ، زيرا چنان كه ورزيدگى انديشه و تعقل و جريان صحيح آن ، موجب وصول انسان به حقايق و واقعيات محاسبه نشده در اذهان معمولى مى شود ، همچنين واقعيات و حقايق محاسبه ناشده تغييرات در وضع روانى انسانها به وجود مى آورد كه باعث شدت فعاليت عقل مى گردد .
عكس همين قضيه هم صحيح است ، به اين معنا كه گاهى بروز واقعيات محاسبه نشده باعث ركود و كندى عقل مى گردد .
اين ركود و جريان وابستگى به شخصيت آدمى دارد ، مانند وابستگى اثر ضربه هاى روانى به شخصيت انسان . يك حادثهء معين موقعى كه مانند ضربه به روان انسانى فرود مى آيد ، اگر شخصيت مفروض آمادهء پذيرش و تموج اثر آن ضربه بوده باشد ، با جهش شگفت انگيزى وضع تكاملى پيدا مى كند و بالعكس ، اگر شخصيت حالت منفى با آن ضربه را داشته باشد ، ممكن است موجب سقوطش گردد .
در بيت دوم كه مى گويد :
آن كه روزى نيستش بخت و نجات ننگرد عقلش مگر در نادرات
مقصودش از بخت بقرينهء كلمهء نجات ، همان معناى اعتلا و وصول به ايده آل است
[١] دفتر سوم ، ص ٢١٤ ، بيت ٣٧ . .