تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٧ - ٣٠ - عقل جزيى با قوانين و روابط طبيعت سر و كار دارد و بس
٧ - تشبيه ديگرى براى شما بيان كنم : عقل آدمى اگر از جادهء خود منحرف نشود ، مى تواند اين منصب عالى را به دست بياورد كه سايهء حق و حقيقت باشد ، ولى در آن هنگام كه خود آفتاب روح افروز حق و حقيقت در افق روح تابيدن مى گيرد ، ديگر محلى براى آن سايه وجود ندارد .
٨ - آه ، دريغا ، زندگانى بشرى بپايان مى رسد و جز تخيلات و اوهام بهرهاى از آن نمى برد . چرا ؟ براى اين كه نيروى چشيدن طعم حقايق را از دست مى دهد ، وقتى كه طعم حقيقت را كسى نتواند بچشد ، بدون ترديد با خيال و وهم حقيقت ، خود را دل خوش خواهد ساخت .
٩ - جاى تعجب است كه انسانى كه به درك من حقيقى خويش عشق مى ورزد مى نشيند و شروع به انديشه مى كند ، نمى فهمد كه خود او دمى از سطح من حقيقى است كه لحظاتى موج مى زند و سپس از بين مى رود . مگر نمى دانيد :
هر چه گويى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان
مگر نمى دانيد : تيرى كه از كمان پريده است ، نمى تواند بر گردد و آن كمان را بشناسد ؟ ١٠ - براى همين است كه عقل جزيى تجربى در رابطهء خدا با انسانها به ورطهء حلول و اتحاد مى افتد ، زيرا او من حقيقى خود را درك نكرده است تا بداند رابطهء او با خدا چگونه و چيست .
٣٠ - عقل جزيى با قوانين و روابط طبيعت سر و كار دارد و بس .
اين سببها راست محرم عقل ما آن سببها راست محرم انبيا [١] بحث عقل و حس اثر دان يا سبب بحث جانى بو العجب يا بو العجب [٢] فلسفى گويد ز معقولات دون عقل از دهليز مى ماند برون [٣]
[١] دفتر اول ، ص ٢٠ بيت ٢ . .
[٢] دفتر اول ، ص ٣٢ بيت ٤٠ . .
[٣] دفتر اول ، ص ٦٥ بيت ٣١ . .