تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٦ - ٢٩ - عقل جزيى در قلمرو عشق و ما وراى طبيعت و پيشگاه حق مبهوت است
١ - عقل جزيى كجا مى تواند عشق را ادراك كند ، در صورتى كه تمام وسايل فعاليت عقل در موقع بروز عشق متلاشى مى شود و از بين مى رود . تناقض نه تنها ممكن مى شود بلكه در هنگام بروز عشق به نظر عاشق تناقض گويى و تناقض كردارى از لوازم حتمى وفا به عشق و عاشقى تلقى مى شود .
كميتها و كيفيتها با صدها اصول و قوانين خود توانايى عرض اندام در مقابل ارادهء عاشق ندارد .
٢ - چون عقل و خرد خود را در برابر عشق مبهوت و شكست خورده احساس مى كند ، بانكار عشق بر مى خيزد اين بلند پروازها و نخوتى كه عقلاء به وسيلهء عقل ابراز مى كنند ، بزرگترين عوامل سقوط اعتبار آن را فراهم مى آورد .
خرد مومين قدم وين راه تفته خدا مى داند و آن كس كه رفته
٣ - به اين عقول جزيى زياد فشار نياوريد ، زيرا عقل رموزى از اسرار الهى را چونان خط شناس كه خط مى خواند و واقعيت عينى در دستش نيست ، درك مى كند .
٤ - اگر در ارزيابى عقل زياد مبالغه كنيد خواهم گفت : برويد و بار ديگر به بررسى عقل تجربى به پردازيد ، خواهيد ديد : كه عقل با سوداى عشق الهى و حقايق ما وراى طبيعى آن اندازه مأنوس است كه كر مادرزاد با صداى سرنا ٥ - هيچ نمى دانم به ساده لوحى شما بخندم يا گريه كنم ؟ اين عقل محدود خطا پيشه را كجا مى بريد ؟ مى خواهيد به عنوان هديهاى به بارگاه الهى عرضه بداريد ؟ كدامين عقل ؟ عقلى كه از حواس محدود بهره بردارى مى كند و كوزهء موجوديت شما را با آب تلخ و شور مالامال مى كند و سپس اين كوزه را به خداى صاحب اقيانوسهاى جلال و جمال بىنهايت تحفه مى فرستد ؟ من همواره صراحتاً گفتهام :
چيست اين كوزه تن محصور ما و اندران آب حواس شور ما
٦ - اين عقل نظرى داروغهء بسيار خوبى است براى جلوگيرى از نافرمانىهاى غرايز طبيعى . اما آن گاه كه خود فرمانده و امير اصلى قدم به كوى وجود آدمى مى گذارد ، چه نيازى به داروغهء جزيى باقى مى ماند