تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٣ - ٢٢ - در مقابل اتحاد و دمسازى دو نفس ، عقل جزيى بكلى از كار مى افتد
فعاليت شهوت دارد ، راهى كه اين مى رود ، آن يكى در سمت متضاد آن گام بر مى دارد . عقل و آن گاه اسير شهوت ؟ هرگز باور مكن .
٧ - اين عقل كهنسال كه امروز از تكامل و اعتلا باز ايستاده است ، يك مطلب ساده نيست ، بلكه براى آن است كه عقل دوران كودكى را به همسايگى نفس تبه كارت در خود حفظ كرده است . نفس با گذشت زمانها با مكر پردازىهاى دقيق نگذاشته است كه عقل حركت كند و اعتلا بگيرد . آرى -
خلق اطفالند جز مرد خدا نيست بالغ جز رهيده از هوا
٨ - حرص و آز غرايز طبيعىات در مقابل سرابها مى ايستد و فرياد مى زند : آب ، آب اين عقل تو است كه مى گويد : اين فرياد دروغين را مشنو ، نيكو بنگر ، اين سراب است و آب نيست .
٩ - هيچ مى دانيد كه فرياد و نعرهء عقل در چه وقتى پنهان مى شود و خاموش مى گردد ؟ در آن موقع كه حرص و آز پيروز مى شود و مال و منال دنيا در اعماق جانت جاى گير مى گردد .
١٠ - واى به حال كسى كه در سيستم تضاد روانى ، عقلش مانند مادهاى بود كه در حال انفعال است ، نه در فعاليت .
٢٢ - در مقابل اتحاد و دمسازى دو نفس ، عقل جزيى بكلى از كار مى افتد .
نفس با نفس دگر چون يار شد عقل جزيى باطل و بىكار شد هر كه با ناراستان هم سنگ شد در كمى افتاد و عقلش دنگ شد [١]
هماهنگى دو انسان با يكديگر كه تمام موجوديتشان را غرايز حيوانى و هوى و هوسهاى بىسر و ته اداره مى كند ، باعث ركود و سقوط عقل جزيى طرفين مى گردد ، تفاوت مبارزهء يك نفس با يك عقل ، با مبارزهء دو نفس با دو عقل در اين است كه اگر دو طرف مبارز يك نفس و يك عقل بوده باشد ، احتمال پيروزى عقل در مقابل نفس بيشتر است
[١] دفتر دوم ، ص ٧٩ بيت ٢١ و ص ٨١ بيت ٦ . .