تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٣ - ١٩ - هوى و هوس و حرص چشم عقل را كور مى كند ، مگر اين كه رهبر الهى بدادش برسد
عقل را دو ديده در پايان كار بهر آن گل مى كشد او رنج خار [١] عقل ضد شهوت است اى پهلوان آن كه شهوت مى تند عقلش مخوان [٢] پير عقلت كودكى خو كرده است از جوار نفس كاندر پرده است [٣] حرص تازد بىهده سوى سراب عقل گويد نيك بين كاين نيست آب حرص غالب بود و زر چون جان شده نعرهء عقل آن زمان پنهان شده [٤] واى آن كه عقل او ماده بود نفس زشتش نرّ و آماده بود لاجرم مغلوب باشد عقل او جز سوى خسران نباشد نقل او [٥] از حريصى عاقبت ناديدنى است بر دل و بر عقل خود خنديد نيست عاقبت بين است عقل از خاصيت نفس باشد كاو نبيند عاقبت [٦] عقلشان در عقل دنيا پيچ پيچ فكرشان در ترك شهوت هيچ هيچ [٧] عقل را افغان ز نفس پر عيوب همچو بينىّ بدى بر روى خوب [٨] اى خنك آن كس كه عقلش نر بود نفس زشتش ماده و مضطر بود عقل جزيىّاش نر و غالب بود نفس انثى را خرد سالب بود [٩] عقل گاهى غالب آيد در شكار بر سگ نفست كه باشد شيخ يار [١٠]
[١] دفتر چهارم ، ص ٢٣٦ بيت ٦ . .
[٢] دفتر چهارم ، ص ٢٠ بيت ٢١ . .
[٣] دفتر چهارم ، ص ٢٥٢ بيت ٣٨ . .
[٤] دفتر پنجم ، ص ٢٩١ بيت ١٠ . .
[٥] دفتر پنجم ، ص ٣١٣ بيت ٤١ و ٤٢ . .
[٦] دفتر پنجم ، ص ٣٢١ بيت ١٠ و ١١ . .
[٧] دفتر دوم ، ص ١٠٢ بيت ٧٤ . .
[٨] دفتر ششم ، ص ٣٥٣ بيت ٦١ . .
[٩] دفتر ششم ، ص ٣٩٥ بيت ٦٣ . .
[١٠] دفتر پنجم ، ص ٣٢ بيت ١٢ و ١٣ . .