تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣١ - ١٨ - كار عقل جزيى سود جويى و تقويت خود طبيعى و پيروزى در ميدان تنازع در بقاء است
حزم آن باشد كه نفريبد تو را چرپ و نوش دانه هاى اين سرا ز انكه يك نوشت دهد با نيشها كه بكارد در تو نيشش ريشها زر اگر پنجاه يا شصتت دهد ماهيا او گوشت در شصتت نهد ژغژغِ آن عقل و مغزت را برد صد هزاران عقل را يك نشمرد [١]
١ - بلى ، اگر بخواهيد اين عقل جزيى را حاكم مطلق العنان موجوديت خود نماييد ، از او جز سود پرستى چيزى نخواهيد فهميد ، زيرا عقل جزيى در مقابل خود طبيعى بيش از يك كارگردان ، دست بسينه چيز ديگرى نيست .
٢ - عقل اسير و بردهء خاضع خود طبيعى است ، اگر هم بخواهد با خدا به راز و نياز بپردازد ، از خدا جز روزى بىزحمت و گنج بىرنج چيزى نخواهد خواست .
٣ - اين عقل جزيى را كه مى بينيد ، قدرت استخراج حقايق در جهان هستى را ندارد . اين عقل كارى كه مى تواند بكند ، اين است كه خود طبيعى و خواسته هاى آن را بپذيرد و گوش به فرمان آن باشد .
اين عقل دايماً نيازمند است ، هرگز روى استغنا را نخواهد ديد . روى احتياجات خود را با نقابهاى فريبنده مى پوشاند . مثل اين عقل همان است كه داستايوسكى مى گويد :
« . . . و حال آن كه عقل حال كودكى را دارد كه پيوسته در پيرامون كوزهء مربا مى چرخد و خود را مخفى مى كند ، عقل افسونگر و سست بنيان است » .
وقتى كه گرسنگى و احتياج بانسان حمله ور مى گردد ، همين عقل كه ادعايش گوش فلك را كر كرده است ، چنان ياوه و لغو مى گردد كه اگر انسان بتواند در آن حال در درون خود تجريد صورت داده و بتماشاى عقل بپردازد ، خود از داشتن چنان موجود ياوه و پست سر افكنده مى شود .
٤ - براى آدمى دو عقل داده شده است ، يكى از آن دو تنها براى غوطه ور
[١] دفتر سوم ، ص ١٤١ ، بيت ٣٥ ، ٣٦ ، ٣٩ ، ٤٠ . .