تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٥ - ١٣ - عقل در قفس صورتها مدهوش اشكال هستى است
آيا اينان جز آثار نمودهاى روانى انسانها چيزى را مى بينند و لمس مى كنند ؟ مخصوصاً جامعه شناس از ميان همهء دانشمندان علوم انسانى بايد به اين حقيقت پى ببرد كه توانايى درك او فقط در ظواهرى منحصر مى شود كه از حقايق زير بنايى انسانى خيلى به دور است . فرض كنيد آقاى جامعه شناس كوشش كرد و تحت تأثير عينك مخصوص به خود قرار نگرفت ، بلكه حقيقتاً او توانست دردناك بودن تمدن فعلى و آلوده شدن انسان را در آن تفسير كند ، او حق كشيها را مى بيند ، عظمت صنايع را مشاهده مى كند ، لا ينحل ماندن مسائل مربوط به كار را هم از نظر مى گذراند ، متلاشى شدن اصول انسانى و ارزشها را هم درك مى كند فراوانى اختلالات روانى را آمارگيرى مى نمايد و آن را تا سر حد سر سام آور مى بيند . بسيار خوب ، اينها يك مشت پديده هايى است كه كسى اگر علم جامعه شناسى هم نخوانده باشد مى تواند به طور اجمال درك كند ، چنان كه بدون اين كه يك فرد بفهمد كه آب مركب از اكسيژن و هيدروژن است ، آن را مى بيند و مى آشامد و در كارهاى مختلف بهره بردارى مى نمايد .
اما فاصله ميان شناسايى صحيح خود آب و ما وراى الكترونها كه در حقيقت عينى آب مى تواند مطرح شود فاصله ايست كه با شوخى و ادعا پر نمى شود .
همچنين است فاصلهء شناسايى اختلال اعصاب روانى انسانهاى تمدن فعلى ، با شناخت حقيقت خود اعصاب و روان و روح . تازه به همان محاسبهاى كه براى فيزيك دان گفته شد ، اگر روان آدمى هم كاملًا شناخته شود ، خطى است كه روان شناس مى خواند كه مدلولش خارج از خود آن خط است .
١٣ - عقل در قفس صورتها مدهوش اشكال هستى است
نون ابرو صاد چشم و جيم گوش بر نوشته فتنهء صد عقل و هوش [١] پشت سوى لعبت گل رنگ كن عقل در رنگ آورنده دنگ كن [٢]
[١] دفتر پنجم ، ص ٢٨٤ بيت ١٠ . .
[٢] دفتر پنجم ، ص ٣٤٨ بيت ٤ . .