تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٠ - ١١ - عقل جزيى به جهت محدود بودن وسايل و تحت تأثير قرار گرفتن بخطا مى افتد
اشكال كار عقل جزيى تجربى هم در اين است كه قوانين و حدسيات خود را آن چنان با ارزش مطلق مى داند كه خيال مى كند حتى تمام قوانين هستى هم مجبور است از قوانين و حدسيات آن پيروى كند اين كه خداوند متعال مى فرمايد :
« وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ الله ١٨ : ٢٣ - ٢٤ « [١] ( هرگز مگو من فلان چيز را فردا انجام خواهم داد ، مگر اين كه به مشيت خداوندى مربوط بسازى ) .
به همين حقيقت دستور مى دهد كه حواس و عقل انسانى هر اندازه هم قوى و نيرومند بوده باشد ، باز عوامل محاسبه نشده از يك طرف و مشيت الهى از طرف ديگر ، از يقين به مقتضاى فعاليت حواس و عقل جلوگيرى مى كند .
٢ - هيچ مى دانيد كه گاهى بدون ارزيابى حقيقى در بارهء ماهيت عقل جزيى و تجربى اقدام به كارهايى مى كنيد ، وقتى كه نتيجهء معكوس مى گيريد ، استدلال به اين مى كنيد كه ما به وسيلهء عقل تجربه و معلوماتى اندوخته و به كار اقدام كردهايم ، اين استدلال همان عذر بدتر از گناه است كه تعجب آورتر از خود گناه است ٣ - گاهى مى شود عقل تجربى جزيى گام از قلمرو خود فراتر گذاشته ، دست به كارهايى مى زند كه به كلى از منطقهء مجاز او بيرون است ، مى گويد : امتحان كنم به بينم آيا اين موضوع چنين است يا چنان ؟ به بينم آيا مشيت الهى چگونه است ؟ اين بىنواى بلند پرواز با خويشتن نمى گويد :
آن كه او افراشت سقف آسمان تو چه دانى كرد او را امتحان اى ندانسته تو شر و خير را امتحان خود را كن آن گه غير را
آرى ، برو از اين گونه گستاخىهاى عقل جزيى تجربى دور شو ، برو آن منبع را پيدا كن كه نيروى عقل ، خود به آن مستند مى باشد . در درك حقيقت هستى ، حقيقت موجوديت انسانى در اين هستى ، وابستگى آن دو بيك ديگر و ارتباط آن دو با خدا ، فلسفه بافىها را دور بريز ، اين همه نظر پردازى و عقل بازيهاى حرفهاى جز گيج
[١] سوره الكهف ، آيهء ٢٣ . .