تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٥ - تفسير ابيات
« مثال رنجور شدن آدمى به وهم تعظيم خلق و رغبت مشتريان به وى و حكايت معلم و كودكان »
تفسير ابيات
« مثال رنجور شدن آدمى به وهم تعظيم خلق و رغبت مشتريان به وى و حكايت معلم و كودكان »
((١٥٢٢)) كودكان مكتبى از اوستاد رنج ديدند از ملال و اجتهاد
((١٥٢٣)) مشورت كردند در تعويق كار تا معلم در فتد در اضطرار
((١٥٢٤)) چون نمى آيد و را رنجورئى كه بگيرد چند روز او دوريى
((١٥٢٥)) تا رهيم از حبس و تنگى و ز كار هست او چون سنگ خارا برقرار
((١٥٢٦)) آن يكى زيركترين تدبير كرد كه بگويد اوستا چونى تو زرد ؟
((١٥٢٧)) خير باشد رنگ تو بر جاى نيست اين اثر يا از هوا يا از تبى است
((١٥٢٨)) اندكى اندر خيال افتد ازين تو برادر هم مدد كن اين چنين
((١٥٢٩)) چون در آيى از در مكتب بگو خير باشد اوستاد احوال تو
((١٥٣٠)) آن خيالش اندكى افزون شود كز خيالى عاقلى مجنون شود
((١٥٣١)) آن سوم آن چارم و پنجم چنين در پى ما غم نمايند و حنين
((١٥٣٢)) تا چو سى كودك تواتر اين خبر متفق گويند يابد مستقر
((١٥٣٣)) هر يكى گفتش كه شاباش اى زكى باد بختت بر عنايت متكى
((١٥٣٤)) متفق گشتند در عهد وثيق كه نگرداند سخن را يك رفيق
((١٥٣٥)) بعد از آن سوگند داد او جمله را تا كه غمّازى نگويد ماجرا
((١٥٣٦)) راى آن كودك بچربيد از همه عقل او در پيش مى رفت از رمه
تفسير ابيات كودكان مكتبى از استاد خود موجب رنج و ملال و تقلاى زياد ديده بودند ، دور هم نشستند ، مشورت نمودند كه چه كنيم ، تا مقدارى كار تحصيل را به عقب بيندازيم و نفس راحتى بكشيم ؟ اين استاد مانند فولاد نه بيمار مى شود و نه از ميدان در مى رود كه بتوانيم چند روزى ببازى مشغول شويم و از حبس و تنگناى مكتب و كار