تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٢ - براى پرواز دو بال لازم است وقتى كه پرنده بيش از يك بال ندارد كار آن جز افتادن و برخاستن چيز ديگرى نيست
((١٥١٠)) علم را دو پر گمان را يك پر است ناقص آمد ظن به پرواز ابتر است
براى پرواز دو بال لازم است وقتى كه پرنده بيش از يك بال ندارد كار آن جز افتادن و برخاستن چيز ديگرى نيست پروندهء كارهاى انسانى در طول زندگانىاش پر از نكات ضعف و اشتباهات و خطاهاى فراوانى است كه با دست يابى او به حقايق و واقعيات قابل مقايسه نيست .
اگر درست دقت شود و محاسبهء لازم و كافى در اين باره صورت بگيرد ، حركات و سكنات انسانى كه مستند به علم و يقين كاشف از واقعيتها بوده باشد ، به چند نقطهء سفيد در پيكر يك گاو برنگ سياه شباهت دارد .
درست است كه ما به خود علم و يقين عشق نمى ورزيم ، چنان كه با خود احتمال و گمان دشمنى مخصوصى نداريم .
آن چه كه براى ما مطلوب است يا بايد مطلوب بودن آن را به خود بقبولانيم عبارت است از تماس با واقعيات و بهره بردارى از آنها ، زيرا آن چه كه موجوديت ما با آن سر و كار دارد خود واقعيات است ، نه راههايى كه ما را به آنها مى رساند ، اما اين اصل بديهى وجود دارد كه هر چه تماس ما با واقعيات افزايش يابد ، ما به علم و يقين نزديكتر مى شويم ، هنگامى كه واقعيات دور از دسترس ما قرار مى گيرد ، وسيلهء نفوذ ما در آنها كاهش مى يابد ، موجوديت ما در اين صورت پر و بالى براى پرواز در واقعيات ندارد ، بدين جهت است كه ما اغلب زندگى را در ميان واقعيات به افتادن و بر خاستن مى گذرانيم .
و چون نيروى محرك ادامهء حيات خيلى قوى است و در همين افتادن و بر خاستن زنده هستيم ، گمان مى كنيم در ميان واقعيات غوطه ور شدهايم ، ما درميان واقعيات غوطه ور نيستيم ، بلكه در جادهء زندگى كه خود نيروى زندگى آن را براى ما ترسيم