تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٦ - آيا هفتاد و دو ملت همه بر حقند ؟
لا يزال من امتى أمة قائمه بامر الله . [١]
((١٤٩٨)) بلكه هفتاد و دو ملت هر يكى بىخبر از يكديگر و اندر شكى
آيا هفتاد و دو ملت همه بر حقند ؟
حافظ مى گويد :
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر به چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند
در جاى ديگر هم مى گويد :
نقطهء عشق نمودم به تو هان سهو مكن ور نه چون بنگرى از دايره بيرون باشى
بيت اول حافظ مى گويد : اين همه خصومتها و تنازع كه در ميان هفتاد و دو ملت به وجود آمده است ناشى از آن است كه حقيقت را نديدهاند ، لذا معذور مى باشند . در بيت دوم مطلبى را مى گويد كه تقريبا با بيت اول سازگار نيست . مى گويد : نقطهء عشق را كه در مركز دائره يا در ميان دائره عشق است به تو باز گو كردهام ، متوجه باش ، اگر آن نقطه را ناديده بگيرى يا در تشخيصش سهو كنى از دائره عشق بيرون خواهى افتاد ، بنا بر اين اگر حقيقت الهى يك واحد است ، و با انسانها نشان داده شده است هفتاد و دو ملت همگى نمى توانند معذور باشند و بايستى بگردند و بكوشند . حقيقت را پيدا كنند .
اما جلال الدين مولوى در اين موضوع و تفسير هفتاد و دو ملت دو مطلب مخالف مى گويد :
١ - مى گويد : با نظر به موقعيت مخصوص ذهنى و روانى افتراق امت اسلامى به هفتاد و دو ملت ضرورى بوده است ، زيرا
((١٥٠٢)) هست سنى را يكى تسبيح خاص هست جبرى را ضد آن در مناص اين همى گويد كه آن ضال است و گم بىخبر از حال او وز امر قم
[١] صحيح بخارى ، كتاب توحيد ، ٢٩ و سنن نسائى ، كتاب خيل حديث ١ نقل از المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النبوى ، ج ١ ص ٩٢ . .