تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٥ - تفسير ابيات
افزايش مى يابد ، كم و كاهش پيدا مى كند ، رنگش عوض مى شود . . . آن موجود صاف و پاك از هر گونه آلودگىها ، ما فوق وقت و حال است ، چنان كه صوفى در مثال عاميانه ابن الوقت ناميده شده و توجهى به گذشته و آينده ندارد . تمامى حالها تابع عزم و رأى او و زندگى خود را از نفس مسيح آساى او در مى يابند . پس معلوم مى شود تو عاشق كورانهء حال بودهاى نه عاشق خود من ، تو به اميد همان حال زود گذر و عارضى به من عشق مى ورزى اين را هم بدان آن كس كه با اختلاف حالات گاهى ناقص و گاهى كامل است ، او نمى تواند معبود مطلق خليل الله بوده باشد ، آن حقيقتى كه گاهى غروب مى كند ، گاه اين مى شود ، گاه ديگر آن ، نمى تواند مالك قلب انسان الهى باشد . آرى آن موجودى كه گاهى خوش و موقع ديگر ناخوش ، زمانى آب ، زمان ديگر آتش است ، اين موجود برج ماه است نه خود ماه ، اين موجود نقش ناهشيار بت جامد است . نه حقيقت قابل تعشق ، در حالى كه آن صوفى هر حالى را كه پيش آيد بدون توجه به كيفيت و چند و چون آن پذيرفته مانند پدرش به آن علاقه داشته و به آن متكى است .
اما عاشق صافى و حقيقى در عشق ذو الجلال مستغرق گشته و زاييدهء هيچ چيز نبوده ، ما فوق وقتها و حالها است . او در آن درياى نور غوطه ور است كه زاييده نشده است . عزيز من موجودى كه نزاييده و زاييده نشده است خداست و بس . اگر تو واقعا از حيات انسانى بهره ورى . برو آن عشق والا را بر گزين و الا بندهء حلقه بگوش وقتهاى زود گذر خواهى گشت .
حال كه رهسپار راه حق مى گردى ، تو را توصيه مى كنم : هرگز در نقش زشت و زيبا و محقر و قوى بودن خود را در نظر مگير ، بلكه ببين عشق تو در عشق ورزى در چه پايه است . در هر حال كه باشى ، جستجو كن جستجو كن جستجو . اى خشك لب ساحل درياى الهى ، در جستجوى آب باش ، لب خشك تو گواهى مى دهد كه تو بالاخره روزى به آب خواهى رسيد . خشكى لب پيغامى از آب مى آورد ، اين اضطراب تو را به ما ( معشوق واقعى ) خواهد رسانيد .