تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٣ - تفسير ابيات
ماه غروب كرد ، ابراهيم گفت : اگر خدايم مرا هدايت نكند ، به طور قطع از گمراهان خواهم بود . هنگامى كه خورشيد را ديد كه روشن است ، گفت : اين است خداى من اين بزرگتر است ، وقتى خورشيد غروب كرد ، گفت : اى طايفهء من ، من از مردمى كه شرك مى ورزند بيزارم .
من روى خود را به سوى كسى گرداندهام كه آسمانها و زمين را آفريده است ، من راستكارم و از مشركين نيستم ) .
« ب . . . قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ . الله اَلصَّمَدُ . لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَه كُفُواً أَحَدٌ . ١١٢ : ١ - ٤ » بگو او خدايى بىهمتا است . خداى بىنياز است . نزاييده و زاييده نشده است و براى او هيچ كس نظير نيست . ) تفسير ابيات معشوقى عاشق خود را در پيشش نشانيد ، و عاشق نامهاى را بيرون آورده شروع بخواندن كرد ، اين نامهاى بود كه عاشق به معشوقش نوشته ، در آن نامه اشعارى در مدح يا سروده و او را مدح و ثنا كرده براى او زارىها كرده و اظهار درماندگى و تملقها نموده بود . در آن نامه گريه ها و افغان و اندوه و درد خويش و خوارى و بيزارى از خويشان و بيگانگان خود را باز گو نموده بود .
دورى و رنجورى و جدايى از معشوق و پيغام و پيغام آور عشقش را ، با تمام موجوديت خود ، ابراز نموده بود . همچنان نامه را آن قدر در پيش معشوق خواند كه از حد و اندازه بيرون رفت ، پس از آن كه معشوق مضامين نامه را شنيد ، گفت : اين نامه را براى كه نوشتهاى ؟ اگر براى من است ، تو در اين لحظه در مقابل من كه معشوق تو هستم نشستهاى و از نعمت وصال بهره مندى ، خواندن نامهء عاشقانه در هنگام وصل جز ضايع كردن عمر چه نتيجهاى دارد شگفتا -
من به پيشت حاضر و تو نامه خوان نيست اين بارى نشان عاشقان
عاشق در پاسخ مى گويد : بلى ، تو در اين جا حضور دارى ، اما من لذت عشقم را در اين حال از تو در نمى يابم زيرا آن چه را كه در گذشته از تو ديده بودم ، در اين حال