تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٦ - تفسير ابيات
توفيق ميان اين دو حديث كه الرضا بالكفر كفر و حديث ديگر كه من لم يرض بقضائى و لم يصبر على بلائي فطلب ربّا سوائى
روايت
توفيق ميان اين دو حديث كه الرضا بالكفر كفر و حديث ديگر كه من لم يرض بقضائى و لم يصبر على بلائي فطلب ربّا سوائى
((١٣٦٢)) دى سؤالى كرد سائل مر مرا ز ان كه عاشق بود او بر ماجرا
((١٣٦٣)) گفت نكتهء الرضا بالكفر كفر اين پيمبر گفت و گفت اوست مهر
((١٣٦٤)) باز فرمود او كه اندر هر قضا مر مسلمان را رضا بايد رضا
((١٣٦٥)) نى قضاى حق بود كفر و نفاق گر بدين راضى شوم باشد شقاق
((١٣٦٦)) ور نيم راضى بود آن هم زيان پس چه چاره باشدم اندر ميان ؟
((١٣٦٧)) گفتمش اين كفر مقضى نى قضاست هست آثار قضا اين كفر راست
((١٣٦٨)) پس قضا را خواجه از مقضى بدان تا شكالت حل شود اندر زمان
((١٣٦٩)) راضيم بر كفر ز ان رو كه قضاست نى از آن رو كه نزاع و خبث ماست
((١٣٧٠)) كفر از روى قضا خود كفر نيست حقّ را كافر مخوان اين جا مأيست
((١٣٧١)) كفر جهل است و قضاى كفر علم هر دو كى يك باشد آخر حلم و خلم
((١٣٧٢)) زشتى خط زشتى نقّاش نيست بلكه از وى زشت را بنمود نيست
((١٣٧٣)) قوّت نقاش باشد ز ان كه او هم تواند زشت كردن هم نكو
((١٣٧٤)) گر گشايم بحث اين را من بساز تا سؤال و تا جواب آيد دراز
((١٣٧٥)) ذوق نكتهء عشق از من مى رود نقش خدمت نقش ديگر مى شود
روايت « و لا رضا بالكفر بعد الاسلام » (١) ( رضا به كفر پس از پذيرش اسلام ممنوع است ) مضمون روايت فوق به طور عموم چنين وارد شده است :
« الراضى بفعل قوم كان شريكهم » (٢) ( كسى كه به كار مردمى راضى شود ، شريك آنها مى باشد ) .
« قال امير المومنين عليه السلام » الايمان اربعه اركان : الرضا بقضاء الله و التوكل
(١) صحيح بخارى ، مغازى حديث ٦٤ - مسند ، احمد بن حنبل ، ج ١ ، حديث ٨ . .
(٢) سفينة البحار ، ج ١ ص ٥٢٥ . .