تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥١ - رابطه خدا با مخلوقاتش ما فوق اتصال و انفصال و عليت و قوانين مربوط به آنها است
شما هر چه كوشش كنيد يك حقيقت عمومى را به عنوان واحد نشان دهندهء سنخيت ميان خدا و مخلوقاتش مانند وجود ( هستى ) اثبات كنيد ، اگر در اين اثبات ذوق شخصى شاعرانه و فيلسوفانه را دخالت ندهيد ، خواهيد ديد ، خود آن حقيقت عمومى ( مانند وجود ) نتيجهء يك بازيگرى ذهنى شما است كه از مقدمات عقلانى تجريدى سر چشمه مى گيرد .
اگر مقصود حقيقت وجود عينى واقعى است كه نشان دهندهء سنخيت ميان خدا و مخلوقاتش است .
همه مى دانيم كه وجود واقعى عينى در حركت و كون و فساد است و خداوند بالاتر از اين مقوله ها است و اگر مقصود مفهوم كلى و تجريدى وجود است چنان كه گفتيم : اين مفهوم ناشى از خاصيت كلى جويى ذهنى است كه فعاليت مخصوصى براى ذهن است و از حقيقت عينى خبرى نمى دهد .
همچنين است قانون عليت ، فلاسفه ى مجرد انديش با يك طمطراق چشمگير مى خواهند خدا و فعاليتهاى او را هم شامل قانون عليت بنمايند ، در صورتى كه خود همين قانون مطابق مشيت او از جريان خود موجودات هستى به وجود آمده است ، آيا تعجب آور نيست كه خداوند محكوم قانونى شود كه خود آن را ايجاد كرده است
تو روا دارى روا باشد كه حق خود شود معزول با حكم سبق ؟
شگفت آورتر اين است كه همين فلاسفه و متفكرين وقتى كه مى خواهند در روح آدمى بينديشند و واقعيات آن را دريابند ، اعتراف مى كنند كه روح آدمى از سنخ ماده و ماديات نيست تا پيرو احكام و قوانين آنها بوده باشد ، حتى خود قانون عليت معمولى را هم در قلمرو روح محكوم به شكست مى بينند ، با اين حال وقتى كه مى خواهند در بارهء خدا بينديشند ، ملاحظات وضع غير طبيعى در بارهء روح را فراموش مى كنند ، و خدا را با همان قوانين و اصول تجسم يافته هاى عينى بررسى مى كنند .
خداى بزرگ نمونهاى از ارتباط خود را با مخلوقاتش ، مخصوصاً با انسانها در