تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٦ - ١٧١ دعوت كردن نوح عليه السلام پسر را و سر كشيدن او كه بر سر كوه روم و چاره كنم و منّت تو نكشم ١٨٧
« دعوت كردن نوح عليه السلام پسر را و سر كشيدن او كه بر سر كوه روم و چاره كنم و منّت تو نكشم »
((١٣٠٨)) همچو كنعان كاشنا مى كرد تو كه نخواهم كشتى نوح عدو
((١٣٠٩)) هين بيا در كشتى بابا نشين تا نگردى غرق طوفان اى مهين
((١٣١٠)) گفت نى من آشنا آموختم من به جز شمع تو شمع افروختم
((١٣١١)) هين مكن كاين موج طوفان بلاست دست و پاى آشنا امروز لاست
((١٣١٢)) باد قهر است و بلاى شمع كش جز كه شمع حق همى بايد خمش
((١٣١٣)) گفت من رفتم بر آن كوه بلند عاصم است آن كه مرا از هر گزند
((١٣١٤)) هين مكن كه كوه كاه است اين زمان جز حبيب خويش را ندهد امان
((١٣١٥)) گفت من كى پند تو بشنوده ام كه طمع كردى كه من زين دوده ام
((١٣١٦)) خوش نيامد گفت تو هرگز مرا من بريئم از تو در هر دو سرا
((١٣١٧)) هين مكن بابا كه روز ناز نيست مر خدا را خويشى و انباز نيست
((١٣١٨)) تا كنون كردى و اين دم نازكى است اندرين درگاه گيرا ناز كيست
((١٣١٩)) لم يلد لم يولد است او از قدم نه پدر دارد نه فرزند و نه عم
((١٣٢٠)) ناز فرزندان كجا خواهد كشيد يا ز بابايان كجا خواهد شنيد
((١٣٢١)) نيستم مولود پيرا ، كم بناز نيستم والد جوانا ، كم گراز
((١٣٢٢)) نيستم شوهر نيم من شهوتى ناز را بگذار اين جا اى بسى
((١٣٢٣)) جز خضوع و بندگى و اضطرار اندرين حضرت ندارد اعتبار
((١٣٢٦)) اين دم سرد تو در گوشم نرفت خاصه اكنون كه شدم دانا و زفت
((١٣٢٧)) گفت بابا چه زيان دارد اگر بشنوى يك بار تو پند پدر ؟