تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٣ - تفسير ابيات
براى او غذا خوردن مطرح نيست .
تو مانند آن دانه هاى زير زمينى هستى كه به شير و مواد زير زمينى وابستهاى ، برو در جستجوى انقطاع خويش از شير باش ، باشد كه بتوانى غذاى روحانى به دست بياورى . اى بىنوايى كه نور بىپرده را از خود دور ساختهاى ، سخنان حكمت آميز را هضم كن كه روشنايى بخش حقايق پوشيده است ، باشد كه اى جان عزيزم ، تو هم نورى بپذيرى و پوشيده ها را ببينى ، آن گاه مانند ستارهء گردون بسير در افلاك آغاز خواهى كرد ، بلكه حتى بدون احتياج به گردون شايسته سفرهاى بىمانندى خواهى گشت .
اين سفر از خلق رو به حق را كه آغاز خواهى كرد ، درست شبيه به همان سيرى است كه از بيابان نيستى بعرصهء هستى صورت دادهاى ، بيا در بارهء آن سفر پيشينت با ما صحبتى بدار ، چگونه آمدى ؟ آرى بىخود و ناخود آگاه ، گام بر مى داشتى و رو بهستى در حركت بودى ، همچنان سفرى كه در پيش دارى بدون از دست دادن خود طبيعىات امكان ناپذير مى باشد ، آرى
((١٢٩٠)) راه هاى آمدن يادت نماند ليك رمزى بر تو بر خواهيم خواند
اين سفارش ما را هم بپذير :
((١٢٩١)) هوش را بگذار و آن گه هوش دار گوش را بر بند و آن گه گوش دار
اما فكر مى كنم و در بارهء وضع روحى تو بسى مى انديشم مى بينم : نه هرگز :
((١٢٩٢)) نى نگويم ز انكه تو خامى هنوز در بهارىّ و نديدستى تموز
براى آغاز سفرى كه تو را از غوطه ور شدن در حالت جنينى ماده به سير در عالم روح رهنمون خواهد گشت ، لازم است كه از مرحلهء خام بودن كه موجب چسبيدن بشاخ و شكوفهء درخت طبيعت است ، دست بردارى .
((١٢٩٣)) اين جهان همچون درخت است اى كرام ما بر او چون ميوه هاى نيم خام
((١٢٩٤)) سخت گيرد خامها مر شاخ را ز انكه در خامى نشايد كاخ را