تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٨ - وقتى كه حيات طبيعى انسانى نتوانست از حدود امواج ماده تجاوز كند و حيات حقيقى خود را دريابد تمام سازمان موجوديت او مختل خواهد گشت
تفسير و توجيه كنيد و به معلومات همه جانبهء انسانى بيفزاييد .
ثانيا - در آن نكتهء كنايه آميز كه مى گويد : « عقل و بىعقلى به عنوان » مطلق « اشتباه همانندى را مرتكب مى شوند » پاسخ همه مضامين مقاله و نقض غرض نويسنده آن وجود دارد ، زيرا اشتباه را در آن نكته بگردن مطلق گرايى در بارهء عقل و ارزش آن انداخته است و مطلب در حقيقت همين است كه در بارهء عقل و منطق راه افراط نبايد رفت .
اين همان مسئله است كه از روزگاران قديم فلاسفه و متفكرين هشيار كاملًا گوشزد كردهاند ] .
« ضربان در عمل - يعنى عدم ترديد هنگام ارتكاب يك عمل و عدم تأسف بعد از انجام آن - رؤياى رمانتيكى كسانى است كه به حيوانات و ديوانگان رشك مى برند . اما بشر تقريبا به همان وضع طبيعى كه احساس مى كند ، فكر هم مى كند .
اين حيوان يا ديوانه محكوم به پيش بردن خويش است ، صرفا به اين دليل كه مى تواند براى برترى خود فكر كند . اما وقتى اين برترى جويى امروزه بالاتر از مقياس بمبهاى اتمى و مسافرت به ماه قرار مى گيرد ، جاى شگفتى نيست كه انسان ١٩٧٢ مى خواهد راجع بهر چيز فكر كردن را متوقف بسازد . اما او براستى فاقد اين انتخاب ويژه است » .
در جملهء بالا رسالت انقلاب ديوانگى و حيوانى به حد نصاب مى رسد و حيوانيت و ديوانگى مورد رشك قرار مى گيرد و بدين ترتيب به ريش همهء فلاسفه و متفكرينى كه اعتقاد به تكامل نوع انسانى دارند مى خندد . تعجب در اين است كه اين رسالت منحوس چگونه حيوانيت و ديوانگى را نقطهء اوج و توقف انسانى مى داند و رو به ماده جامد نمى رود زيرا حيوانيت و ديوانگى هم به نوبهء خود محروميتها دارند و هر چه را كه بخواهند چه از نظر ساير انسانها و چه از ناحيهء مزاحمت عوامل مادى نمى توانند صورت بدهند ، غرايز محدود است ، و يكى پس از ديگرى از كار مى افتد ، بيمارىها وجود دارد ، حيوانات و ديوانگان نيرومندتر مى توانند آنها را وسيلهء حيوانى و جنون