تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٧ - وقتى كه حيات طبيعى انسانى نتوانست از حدود امواج ماده تجاوز كند و حيات حقيقى خود را دريابد تمام سازمان موجوديت او مختل خواهد گشت
شما وجود دارد ، چنان كه سطح آب مانند كف ، وجود خود آب را اثبات مى كند ، روان درونى شما هم مى گويد : يك روح واحد كلى است كه تمام روانهاى جزيى را به سوى خود مى خواند . اثبات اين وابستگى از اصل وابستگى عرضىها به ذاتىها ( هر چيزى كه بالعرض موجود شود بدون ترديد شىء بالذاتى آن را به وجود آورده است ) ناشى مى شود .
مى خواهيد در اين مورد مقدارى هم بخنديد يا گريه كنيد ، بفرماييد :
اين كشتىهاى موجود انسانى ، در هر دورهاى به وسيلهء گروهى روشن نماى تاريك فروش از يك طرف و هوا پرستى حيوانى از طرف ديگر ، آن چنان به خود مشغول مى شوند كه حتى آن سطح آب را هم نمى بينند . آن چه را كه بينند كشتىهاى ديگرى است كه بايد با آنها تصادم كنند ، متلاشى شوند و يا آنها را متلاشى نمايند خنده آورتر يا گريه آورتر از آن اين است كه به قول بعضى از راد مردان معاصر گروه زيادى هم بر خورد و تصادم كشتىهاى وجود انسانى را ، زير بناى جست و خيز و كامكارى خود قرار داده بلقب پيش تاز و قهرمان مفتخر مى گردند
((١٢٨٢)) چون كنى پا را حياتت زين گل است اين حياتت را روش بس مشكل است
((١٢٨٣)) چون حيات از حق بگيرى اى روى پس غنى گردى ز گل در دل روى
وقتى كه حيات طبيعى انسانى نتوانست از حدود امواج ماده تجاوز كند و حيات حقيقى خود را دريابد . تمام سازمان موجوديت او مختل خواهد گشت همهء پيامبران عظام و انسان شناسان انسان دوست ، جز يك جملهء نورانى ندارند آن هم عبارت است از اين مطلب كه : اى انسانها ، از خاك بيرون آييد و بالا برويد از ماده بيرون شويد و به مجاورت خدا نائل شويد .
اگر از خاك بيرون نيامديد و از ماده بيرون نگشتيد ، همين حيات طبيعى موجوديت