تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٦ - جمع آمدن ساحران از مدائن پيش فرعون و تشريفها يافتن و دست بر سينه زدن در قهر خصم او كه اين بر ما نويس
جمع آمدن ساحران از مدائن پيش فرعون و تشريفها يافتن و دست بر سينه زدن در قهر خصم او كه اين بر ما نويس
((١٢٤٥)) تا به فرعون آمدند آن ساحران دادشان تشريفهاى بىكران
((١٢٤٦)) وعده هاشان كرد و هم پيشين بداد بندگان و اسبان و نقد و جنس و زاد
((١٢٤٧)) بعد از آن مى گفت هان اى سابقان گر فزون آييد اندر امتحان
((١٢٤٨)) بر فشانم بر شما چندان عطا كه بدرّد پردهء جود و سخا
((١٢٤٩)) پس بگفتندش به اقبال تو شاه غالب آييم و شود كارش تباه
((١٢٥٠)) ما درين فن صفدريم و پهلوان كس ندارد پاى ما اندر جهان
((١٢٥١)) ذكر موسى بند خاطرها شده است كاين حكايتهاست كه پيشين بدست
((١٢٥٢)) ذكر موسى بهر رو پوش است ليك نور موسى نقد توست اى يار نيك
((١٢٥٣)) موسى و فرعون در هستى توست بايد اين دو خصم را در خويش جست
((١٢٥٤)) تا قيامت هست از موسى نتاج نور ديگر نيست ديگر شد سراج
((١٢٥٥)) اين سفال و اين فتيله ديگر است ليك نورش نيست ديگر ز ان سر است
((١٢٥٦)) گر نظر در شيشه دارى گم شوى ز ان كه از شيشه است اعداد دويى
((١٢٥٧)) ور نظر بر نور دارى وارهى از دويى و اعداد جسم منتهى
((١٢٥٨)) از نظرگاه است اى مغز وجود اختلاف مؤمن و گبر و يهود