تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٣ - ١٧١ بقيه حكايت موسى عليه السلام ١٨٧
روايت
تفسير ابيات
پس از اين رو علم سحر آموختن نيست ممنوع و حرام و ممتهن بهر تمييز حق از باطل نكوست سحر كردن شد حرام اى مرد دوست
((١٢٣٦)) بعد از آن اطلاق و تبشان شد پديد كارشان تا نزع و جان كندن رسيد
((١٢٣٧)) پس فرستادند مردى در زمان سوى موسى از براى عذر آن
((١٢٣٨)) كامتحان كرديم ما را كى رسد ؟
امتحان تو اگر نبود حسد
((١٢٣٩)) مجرم شاهيم ما را عذر خواه اى تو خاص الخاص درگاه اله
((١٢٤٠)) عفو كرد و در زمان نيكو شدند پيش موسى ساجد و دو تو شدند در گذر از ما كه ما كرديم بد اى تو را الطاف و فضل بىعدد
((١٢٤١)) گفت موسى عفو كردم اى كرام گشت بر دوزخ تن و جانتان حرام
((١٢٤٢)) من شما را خود نديدم اى دو يار اعجمى سازيد خود را ز اعتذار
((١٢٤٣)) همچنان بيگانه شكل و آشنا در نبرد آييد پيش پادشا آن چه باشد مر شما را از فنون جمع آريد از برون و از درون
((١٢٤٤)) پس زمين را بوسه دادند و شدند انتظار وقت فرصت مى بدند
روايت « تنام عيناى و لا ينام قلبى » (١) تفسير ابيات خداوند آن چنان كه به پيامبر اكرم وعده داده بود انجام داد و بلكه بيشتر از آن . پيامبر در زير خاكها خوابيد و بخت و اقبالش در جهان پاينده ماند .
آرى پسر جان ، آن ساحر است كه وقتى بخوابد كار ساحرانهء او از رونق مى افتد . سپس آن دو جوان از قبر پدرشان براى ورود در پيكار سخت به سوى شهر روان گشتند و سراغ خانهء موسى عليه السلام را گرفتند .
(١) مسند ، احمد بن حنبل ، ج ١ ص ٢٢٠ - صحيح بخارى ، ج ٢ ، ص ١٧٥ . .