تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١ - مناجات
نمايد : زيرا به جهت توانايى فوق العادهاى كه براى سرودن اشعار بسيار عالى دارد ، هيچ كس راضى نمى شود كه چنين شاعرى اندوهگين و اظهار درماندگى نمايد . مسلم است كه مقصود از فقر در بيت مورد گفتگو آن حالت حقارت و فقر ظاهرى كه از خصايص سالكين راه حقيقت مى باشد ، نيست ، زيرا آن حقارت و فقر ظاهرى باعث نشاط و شادى است ، نه حزن و اندوه .
بنا بر اين منظور همان فقر معمولى است كه موجب حزن و اندوه است .
اگر مقصود شاعر حقيقتاً همان معنا باشد كه ظاهر كلماتش نشان مى دهد ، جاى بسى دريغ است كه از اوج مضمون :
نقطهء عشق نمودم به تو هان سهو مكن ور نه چون بنگرى از دايره بيرون باشى
به پستى :
حافظ از فقر مكن ناله كه گر شعر اين است هيچ خوش دل نپسندد كه تو محزون باشى
پايين آمده ، عظمت اعتلاى روحى خود را در فاصلهء يك لحظه به خود نمايى و تسليت در مقابل محروميت مادى از دست بدهد . مگر اين كه بگوييم : مقصود حافظ اين است : كسى كه داراى سرمايه انسانى است نبايستى از فقدان مزاياى مادى ناراحت بوده باشد .
به هر حال در ابيات فوق معانى و حقائق بسيار عالى با مطالب شعرى و تجسيمات ضد واقعيات در هم آميخته بدون داشتن مرز مشخص ميان دو قلمرو ، موجب سر گردانى و انعطاف پذيرى بدون قيد و شرط روح مى گردد .
اين گونه اظهار نظر منافاتى با اعتراف به عظمت درك حافظ ندارد .
بلكه بحث در اين است كه اگر حافظ مى توانست يا مى خواست حقايق و واقعيات را با تحريك احساسات مربوط به متن حيات انسانها و بدون احتياج به در آميختن دو قلمرو مزبور تعليم نمايد ، جنبهء مربى انسانى بودن او به حد نصاب مى رسيد .