تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٢ - ١٧١ فرستادن فرعون به مدائن در طلب ساحران ١٨٧
« فرستادن فرعون به مدائن در طلب ساحران »
((١١٥٧)) چون كه موسى باز گشت و او بماند اهل رأى و مشورت را پيش خواند مجتمع گشتند و بفشردند پاى هر كسى كردند عرض فكر و راى عاقبت هامان بىسامان دون رأى پيش آورد و كردش رهنمون كاى شه صاحب ظفر چون غم فزود ساحران را جمع بايد كرد زود در ممالك ساحران داريم ما هر يكى در سحر فرد و پيشوا
((١١٥٨)) مصلحت آنست كز اطراف مصر جمع آرَدْشان شه و صرّاف مصر
((١١٥٩)) او بسى مردم فرستاد آن زمان هر نواحى بهر جمع جادوان
((١١٦٠)) هر طرف كه ساحرى بُد نامدار كرد پرّان سوى او ده پيك كار
((١١٦١)) دو جوان بودند ساحر مشتهر سحر ايشان در دل مه مستمر
((١١٦٢)) شير دوشيده ز مه فاش آشكار در سفرها رفته بر خمّى سوار
((١١٦٣)) شكل كرباسى نموده ماهتاب آن بپيموده فروشيده شتاب
((١١٦٤)) سيم برده مشترى آگه شده دست از حسرت به رخها بر زده
((١١٦٦)) چون بديشان آمد آن پيغام شاه كز شما شاه است اكنون چاره خواه
((١١٦٧)) از پى آن كه دو درويش آمدند بر شه و بر قصر او موكب زدند
((١١٦٨)) نيست با ايشان به غير يك عصا كه همى گردد به امرش اژدها
((١١٦٩)) شاه و لشكر جمله بىچاره شدند زين دو كس جمله به افغان آمدند جويان جويان بنده را پيش شما شاه از آن ارسال فرموده است تا چارهاى سازيد اندر دفعشان گنجها بخشد عوض شه بىكران
((١١٧٠)) چارهاى مى بايد اندر ساحرى تا بود كه زين دو ساحر جان برى
((١١٧١)) آن دو ساحر را چو اين پيغام داد ترس و مهرى در دل هر دو فتاد
((١١٧٢)) عرق جنسيت چو جنبيدن گرفت سر به زانو بر نهادند از شگفت
((١١٧٣)) چون دبيرستان صوفى زانو است حل مشكل را دو زانو جادو است