دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦١ - ٥/ ٤ خبر دادن امام از رويدادهاى آينده جنگ
گفت: آن جماعت، هنگامى كه خبر رسيدنت را دريافتند، از نهر برگذشتند. پس تو را مژده باد؛ زيرا خداوند، آنان را در اختيار تو نهاده است.
على ٧ به وى گفت: «خدا را، آيا آنها را ديدى كه بگذرند؟».
گفت: آرى.
پس على ٧ او را سه بار سوگند داد و او هر بار گفت: آرى.
سپس على ٧ گفت: «به خدا سوگند، آنان از نهر عبور نكردهاند و هرگز عبور نخواهند كرد و اين سوى آب، هلاك خواهند گشت. سوگند به آن كه دانه را شكافيد و جنبنده را آفريد، ايشان هرگز به اثْلاث و قصر بَوازن نخواهند رسيد، جز آن كه خداوند، آنان را بكشد. و هر كه دروغ ببندد، ناكام است!».
سپس رزمندهاى ديگر دوان دوان پيش آمد و همانند سخن نخست را گفت. على ٧ به سخن وى اهمّيتى نداد و سواران ديگر نيز به شتاب آمدند و همان خبر را دادند.
على ٧ برخاست و بر پشت اسب خويش به جولان درآمد.
جوانى از ميان رزمندگان گفت: به خدا سوگند، هر آينه من در نزديكىِ او مىايستم. اگر [خوارج] از نهر گذشته باشند، سرِ اين نيزه را در چشمش فرو مىبَرَم. آيا او مدّعى علم غيب است؟!
چون على ٧ به نهر رسيد، آن جماعت را ديد كه نيامهاى شمشيرهاشان را در هم شكستهاند، ستورانشان را پى كردهاند، بر زانوانشان نشستهاند، و با بانگى آهنگين و بلند مىگويند: «لا حُكْمَ إلّا للّه؛ حُكم، تنها از آنِ خداست!».
پس آن جوان فرود آمد و گفت: اى اميرمؤمنان! من پيشتر در تو به ترديد افتادم و اكنون نزد خدا و تو، توبه مىكنم پس از من درگذر.
على ٧ گفت: «همانا خداوند است آن كه گناهان را مىآمرزد. پس از وى غفران بخواه.
ر. ك: ج ١٢ ص ٦٩ (سرانجام خوارج).