دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٣ - ٣/ ٣ روانه كردن عبد الله بن عباس به سوى خوارج
آنان انگشتانشان را در گوشهاشان نهادند و گفتند: اى ابن عبّاس! تيزىِ زبان خود را از ما وا گير، كه [بسيار] تيز است و به گاه استدلال، به اعماق نفوذ مىكند.
٢٦٧٤. تاريخ الطبرى به نقل از عمارة بن ربيعه، در بيان جريان خوارج: على ٧، ابن عبّاس را به سوى آنان روان كرد و گفت: «در پاسخگويى و جدال با ايشان، شتاب نكن تا من فرا رسم».
ابن عبّاس به سوى آنان حركت كرد تا به ايشان رسيد. آنان به جانبش روى آورده، گفتار آغاز كردند. وى درنگ نورزيد و با آنان به استدلال پرداخت و گفت: از [تعيينِ] داوران چه عيبى جستيد، حال آن كه خداوند عز و جل فرموده است: «اگر آن دو داور خواهان اصلاح باشند، خدا ميانشان سازگارى پديد مىآوَرد». پس چرا درباره امّت محمّد ٦ چنين نباشد؟
خوارج گفتند: ما گفتيم كه آنچه خداوند، داورى درباره آن را به مردم وا نهاده و دستور فرموده كه در آن به انديشه و اصلاح پردازند، همان گونه كه او امر فرموده، بر عهده مردم است. امّا آنچه خداوند در آن حكم فرموده و آن را قطعى كرده، بندگان را نرسد كه در آن بينديشند و رأى دهند. [از باب مثال] خداوند، حكم زناكار را صد تازيانه مقرّر فرموده و حكم سارق را بريدنِ دست، و بندگان را روا نيست كه در اين گونه امور نظر دهند.
ابن عبّاس گفت: همانا خداى عز و جل مىفرمايد: «دو داور از شما به آن حكم كنند».
گفتند: آيا حكم درباره صيد و اختلاف ميان زن و همسرش را همانند حكم در جانهاى مسلمانان قرار مىدهى؟
و [نيز] خوارج گفتند كه به ابن عبّاس گفتيم: همين آيه را ميان خود و تو دليل مىشمريم. آيا نزد تو [عمرو] ابن عاص عادل است، حال آن كه ديروز با ما مىجنگيد و خون ما را مىريخت؟ اگر او عادل است، پس ما عادل نيستيم، زيرا با وى مىجنگيم. شما در كار خداوند، مردان را داور كردهايد، حال آن كه خداوند عز و جل حكم خويش را درباره معاويه و جماعتش قطعى فرموده كه يا كشته شوند و يا [به حق] بازگردند. پيش از اين،