دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٠٥ - ١٢/ ٢ سند داورى
حديبيّه، كاتب پيامبر خدا بودم و او به من املا فرمود:" اين، توافقنامه محمّد پيامبر خدا با سهيل بن عمر است". سهيل به وى گفت: لقب پيامبر خدا را بزدا، كه ما آن را براى تو نمىپذيريم و پيامبرىِ تو را گواهى نمىدهيم. تنها نام خود و پدرت را بنگار. من از زدودن آن ابا كردم؛ امّا پيامبر ٦ فرمود:" اى على! آن را بزُدا. زود است كه تو نيز به چنين امرى خوانده شوى، حال آن كه بر آن مجبورى"».
عمرو بن عاص گفت: سبحان اللّه! چنين كارى، به آن [حكايت] تشبيه مىگردد، حال آن كه ايشان كافر بودند و ما مؤمنيم؟!
امير مؤمنان گفت: «اى پسر نابغه [ى نابكار]! چه هنگام، تو ياور فاسقان و دشمنِ مؤمنان نبودهاى؟ آيا جز به مادرت شباهت دارى كه تو را پس انداخت؟».
عمرو گفت: بىشك، پس از اين، ميان من و تو نشستى نخواهد بود.
امير مؤمنان گفت: «به خدا سوگند، من اميدوارم كه خداوند، مجلسم را از تو و همانندانت پاك گردانَد».
سپس توافقنامه نوشته شد و مردم بازگشتند.
٢٥٩٤. تاريخ الطبرى به نقل از عبد الرّحمان بن جُندَب، از پدرش در بيان مُفاد سند داورى: سند داورى از اين قرار بود:
به نام خداوند بخشنده مهربان.
اين، توافقنامهاى است ميان على بن ابى طالب و معاوية بن ابى سفيان. على، آن را بر كوفيان و همراهان مؤمن و مسلمانشان نافذ مىداند؛ و معاويه، بر شاميان و همراهان مؤمن و مسلمانشان. [آن توافق اين است:] ما به حكم خداى عز و جل و كتاب او سر فرود مىآوريم و هيچ چيز، جز آن، مايه وحدت ما نيست. كتاب خداى عز و جل از آغاز تا پايان، ميان ما داور است؛ آنچه را زنده داشته، زنده مىداريم؛ و آنچه را