دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٩ - ٩/ ٢٦ پاسخ ابن عباس به معاويه
نگويم؟ پس به وى نوشت:
امّا بعد؛ همانا نامهات به من رسيد و آن را خواندم. امّا اين كه گفتهاى ما در آزار رسانى به شما ياران عثمان شتاب ورزيدهايم و حكومت بنى اميّه را خوش نمىداريم؛ پس به جانم سوگند، تو در [پناهِ] عثمان، به خواست خود رسيدى؛ [امّا] آنگاه كه يارىات را طلبيد، او را يارى نكردى؛ تا اينكه شدى اينكه شدى. و گواه ميان من و تو در اين مطلب، پسر عموى تو و برادرِ [مادرىِ] عثمان، وليد بن عُقْبه است.
و امّا طلحه و زبير؛ همانان بودند كه افراد را ضدّ على ٧ گرد آوردند و گلويش را فشردند و آنگاه، با بيعتشكنى خروج كرده، خواهانِ حكومت شدند. پس ما با ايشان، بر پيمان شكنىشان جنگيديم و با شما بر تجاوزگرىتان مىجنگيم.
و امّا اين گفتهات كه از قريش بيش از شش تن نمانده؛ پس [بدان كه] چه فراواناند مردان قريش و چه نيكويند باقىماندگانِ ايشان كه برگزيدگانشان با تو جنگيدند و آنان كه ما را تنها نهادهاند، هماناناند كه تو را نيز تنها نهاده [و بىطرفى گزيده] اند.
و امّا اين كه [مىخواهى] ما را با [يادآورىِ] حكومتِ عَدى و تَيمْ تحريك كنى؛ پس [بدان كه] ابو بكر و عمر بهتر از عثمان بودند، همان گونه كه عثمان بهتر از تو بود. و اينك براى تو روزى نزد ما مانده است كه [رفتار ما در آن،] پيش از آن را از يادت ببَرَد و از آيندهاش بيمت دهد!
و امّا اين گفتهات كه اگر مردم با من بيعت مىكردند، حكومت برايم استوار مىشد؛ پس مردم با على بيعت كردند كه از من بهتر است، امّا همگان بر بيعتش راست نشدند [و بهانه مىآورند كه] خلافت از آنِ كسى است كه در مشورت، پذيرفته آيد.
امّا اى معاويه! تو كجا و خلافت كجا، كه تو آزادشده و فرزندِ يكى از آزادشدگانى؟ خلافت از آنِ مهاجران پيشگام است و آزادشدگان را از آن، سهمى نيست. والسّلام!