دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٣ - ٩/ ١٢ آرامش امام در عرصه نبرد
حرب گفت: فدايت شوم! به خدا سوگند، من شأن اين سوار پهلوان را مىشناسم. اگر همه افراد سپاهت به ميدان او روند، كشته مىشوند. اگر بخواهى، با او هماورد مىشوم، حال آن كه مىدانم مرا مىكشد؛ و اگر مىخواهى، مرا براى مبارزه با ديگران نگهدار.
معاويه گفت: نه. به خدا سوگند، دوست نمىدارم كه تو كشته شوى. پس در جاى خود بمان تا كسى جز تو به ميدانِ او رود.
على ٧ آنان را ندا مىداد؛ ولى هيچ يك از ايشان به نبردِ وى نيامد. پس كلاهخود را از سرش برداشت و گفت: «من ابوالحسن هستم». آنگاه، به اردويش بازگشت.
حرب به معاويه گفت: فدايت شوم! آيا نگفتمت كه من شأن اين سوارِ پهلوان را مىشناسم؟
ر. ك: ص ١٤١ (پيكار پنجشنبه).
ج ١٠ ص ٤٣٥ (ويژگىهاى جنگى).
٩/ ١٢
آرامش امام در عرصه نبرد
٢٥٢٦. وقعة صِفّين به نقل از ابو اسحاق: در روز [ى از جنگ] صفّين، على ٧ با نيزهاى كوتاه در دست، برون آمد و بر سعيد بن قيس هَمْدانى گذشت. سعيد به وى گفت: اى امير مؤمنان! آيا بيم ندارى در حالى كه نزديك دشمن حركت مىكنى، كسى قصد جانِ تو كند؟
على ٧ به وى گفت: «خداوند براى هر كس نگاهبانانى گماشته كه او را نگاه مىدارند از اين كه در چاهى افتد يا ديوارى بر وى فرو ريزد يا گزندى به او رسد؛ و آنگاه كه قَدَر در رسد، او را به تقدير وا نهند».