دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٧ - ٩/ ١٠ نبرد اشتر و نقش بنيانى او در جنگ
ما [از پيش] بر او بيمناك بوديم و از او مىخواستيم به ميدانِ آن مرد نرود. آنگاه كه اشتر وى را كشت، يكى از ياران آن مرد تنومند ندا در داد:
اى سَهم، اى سَهم بن ابى عيزار؛
اى خوبترين كسى كه از تيره زاره[١] مىشناسيمت.
و گفت: به خدا سوگند، هر آينه يا قاتل تو را مىكشم و يا او مرا مىكشد! سپس برون آمد و به اشتر يورش آورد. اشتر به او روى آورد و بر او ضربهاى زد، چنان كه مقابلِ اسبش [بر زمين] افتاد. آنگاه، يارانش به سويش شتافتند و پيكر مجروحش را وا رهاندند.
ابو رفيقه فهمى گفت: اين، آتشى بود؛ امّا با گردبادى روبهرو شد.
٢٥١٦. تاريخ الطبرى به نقل از حُرّ بن صَيّاح نَخَعى، درباره اشتر: مُنقِذ و حِميَر ناعِطى، پسرانِ قيس، اشتر را ديدند. منقذ به حمير گفت: اگر اين نيروى جنگاورى كه در او مىبينم، مبتنى بر نيّت [الهىِ] او باشد، كسى چون او در مردم عرب نيست.
حمير به او گفت: آيا نيّت، چيزى جز همين [پيكار خطرخيزى] است كه انجام مىدهد و مىبينى؟
گفت: بيم دارم كه او خواهان حكومت [و نه رزماورىِ فداكارانه] باشد.
٢٥١٧. وقعة صِفّين به نقل از عمر بن سعد، از مردانش: معاويه، مروان بن حكم را فرا خواند و گفت: اى مروان! اشتر مرا اندوهگين كرده و نگران ساخته است. تو با اين گروهِ سوارانِ كِلاع و يَحْصُب به ميدان رو، پس با او رودررو شو و با اين گروه، به نبرد با وى برخيز.
مروان به وى گفت: براى اين كار، عَمرو را فراخوان كه همچون جامه زيرينت [به تو پيوسته] است.
... معاويه، عمرو را فرا خواند و فرمانش داد كه به ميدانِ اشتر رود ... عمرو با
[١]. زاره، تيره يا طائفهاى از قبيله ازْد است.