دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٩ - ٢/ ١ ترساندن از چيرگى شاميان
اى گروهى كه جسمهايتان حاضر، ولى خِردهايتان پنهان و خواستههايتان ناهمگون است و اميرانتان گرفتار شمايند! پيشواى شما فرمانبر خداست، امّا شما نافرمانيد. در عوض، حاكم شاميان، خدا را نافرمانى مىكند، امّا فرمانش مىبرند. به خدا سوگند، دوست دارم معاويه با من بر سرِ شما داد و ستد كند، مثل صرّافىِ درهم و دينار. ده نفر از شما را از من بگيرد و يك نفر از آنان را بدهد!
اى كوفيان! به سه چيز و دو چيز از شما گرفتار شدهام. [آن سه چيز كه در شماست، اينكه:] كَرانى هستيد گوشدار، گُنگهايى هستيد زباندار و كورانى هستيد چشمدار! [آن دو خصلت كه در شما نيست، اينكه:] نه هنگام كارزار، آزادگان صادقيد و نه هنگام بلا، برادرانى مورد اعتماد!
دستانتان خاكآلود و پريشان باد![١] اى همسانان شترانى كه ساربانشان را گم كردهاند، كه از هر سوى جمعشان كنند، از سوى ديگر پراكنده مىشوند!
به خدا سوگند، گويا شما را چنين مىبينم و مىپندارم كه اگر آتش جنگ برافروزد و درگيرى گرم شود، از دور پسر ابو طالب چنان جدا و پراكنده شويد كه زن [هنگام زايمان] از فرزندش جدا مىشود! همانا من از پروردگارم گواه روشن دارم و بر راه راست پيامبر خويشم. همانا من بر راه استوار و روشنم و آن را مىپويم».
٢٧٥٤. امام على ٧ در كوچاندن مردم براى مبارزه با شاميان: اى كوفيان! آيا نمىنگريد؟ به خدا سوگند، من شما را با همان تازيانهاى زدم كه نابخردان را با آن پند مىدهم، و نمىبينم كه دست برداريد. شما را با همان تازيانهاى زدم كه حدود الهى را با آن اجرا مىكنم، و نمىبينم كه دست بكشيد. جز شمشيرم چيزى نمانده است و منمىدانم كه بهاذن خدا چه چيزىشما را راست مىسازد؛ ولى دوست ندارم كه با شما به زبان شمشير حرف بزنم.
شگفت از شما و شاميان است! پيشواى آنان خدا را نافرمانى مىكند و آنان مطيع اويند، و پيشواى شما مطيع خداست و شما نافرمانىاش مىكنيد. اگر بگويم: بهسوى دشمنتان بكوچيد، مىگوييد: سرما نمىگذارد. فكر مىكنيد دشمن شما مثل شما احساس سرما نمىكند؟ ولى شما مثل آن گروهى هستيد كه پيامبر خدا به آنان فرمود: در راه خدا بكوچيد. بزرگانشان گفتند:
[١]. نفرين است، كنايه از گرفتار شدن به خاك مذلّت و فقر.( م)