دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٧ - ١/ ١ تصميم بر پيكار با معاويه پس از فراغت از فتنه خوارج
چون چنين ديد، وارد كوفه شد و تصميم او در مورد رفتن به نبرد، شكسته شد.
٢٧٤٩. الغارات به نقل از طارق بن شهاب: على ٧ از جنگ نهروان بازمىگشت. در جايى از مسير، مردم را فرا خواند تا گرد آمدند. حمد و ثناى الهى گفت و آنان را به جهاد برانگيخت و از همان جا براى رفتن به سوى شام فرا خواند. آنانسر برتافتند و از سرما و جراحتها شكايت كردند. نهروانيان زخمهاى زيادى به مردم زده بودند.
فرمود: «دشمن شما هم مثل شما در رنج است. آنان هم مثل شما احساس سرما مىكنند».
حضرت را به ستوه آوردند و سرپيچى كردند. چون بىميلى آنان را ديد، به كوفه بازگشت و چند روز آن جا ماند. گروه بسيارى از يارانش پراكنده شدند. برخى از آنان كه مانده بودند، همفكر با خوارج بودند. برخى هم در كار حضرت به ترديد مىنگريستند.
٢٧٥٠. تاريخ الطبرى به نقل از زيد بن وهب: اولين سخنى كه على ٧ پس از واقعه نهروان به مردم گفت، چنين بود:
«اى مردم! به سوى نبرد با دشمنى بشتابيد كه در جهاد با وى قرب به خدا و يافتن وسيله نزد اوست؛ گروهى كه در حق سرگرداناند، از قرآن جدا و از دين بركنارند. در سركشى سرگرداناند و در دل گمراهى مىچرخند، پس «تا مىتوانيد از نيرو و مَركب جنگى [براى جنگ با آنان] فراهم آوريد» و بر خدا توكّل كنيد، كه خدا به عنوان پشتوانه و ياور، كافى است».
آنان نه كوچيدند، نه آماده نبرد شدند. امام ٧ چند روز آنان را به حال خود