دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١٩ - فصل نهم شورش خريت بن راشد
ايشان به سوى نِفَّر[١] حركت كردهاند و يكى از كدخدايان مسلمان را كشتهاند.
على ٧ به زياد پيغام داد كه آنان را دنبال كند و حال ايشان را به وى گزارش نمايد و [در پيغامش آورد كه] آنان، مردى مسلمان را كشتهاند و به زياد فرمان داد كه ايشان را به سوى وى بازگردانَد و اگر سر پيچيدند، با آنان به نبرد برخيزد. على ٧، اين نامه را با عبد اللّه بن وال روان كرد.
عبد اللّه از على ٧ خواست كه اجازه دهد همراه زياد حركت كند. على ٧ به او اجازه داد و به وى گفت: «همانا اميد دارم كه از ياران من در حق باشى و بر اين گروه ستمگر ياورىام كنى!».
[عبد اللّه] ابن وال [بعدها] مىگفت: به خدا سوگند، دوست نمىدارم كه آن گفتار وى را [درباره خودم] با شتران سرخ مو عوض كنم ...
آنگاه در پى ايشان برآمدند تا آنان را در مَذار[٢] يافتند ... زياد، او (خِرّيت) را فرا خواند و گفت: چرا بر امير مؤمنان و ما كين ورزيدى، چندان كه از ما جدا شدى؟
گفت: من امير شما را امام نمىشمارم و رفتار شما را سيره [ى صحيح] نمىدانم. پس صواب ديدم كه كناره گيرم و همراه كسانى درآيم كه به شورا فرا مىخوانند.
زياد بهوى گفت: آيا مردم بر كسى توافق خواهند كرد كهدر شناختخدا و سنّتش و كتابش، و نيز خويشاوندىاش با پيامبر خدا و پيشينهاش در اسلام، به اميرت كه از او جدا شدى، نزديك باشد؟
او را گفت: اين را ادّعا نمىكنم.
زياد به او گفت: پس چرا آن مرد مسلمان را كشتى؟
او را گفت: من وى را نكشتم؛ بلكه گروهى از يارانم او را كشتند.
گفت: پس آنان را به ما تسليم كن!
گفت: توان اين كار را ندارم.
آنگاه، زياد يارانش را فرا خواند و خِرّيت نيز ياران خود را. پس به نبردى سخت پرداختند و با نيزه بر هم زدند، چندان كه نيزهاى باقى نمانْد. سپس با شمشيرها ضربه زدند، چنان كه شمشيرها خم شدند و همه اسبهاشان پى شد و بسيارىشان مجروح گشتند و از ياران زياد دو تنكشته شدند و از آن طرف، پنج تن. پسشب آمد و ميان ايشان فاصله افكند و از يكديگر بيزارى ورزيدند.
زياد مجروح شد و خِرّيت، شبانگاه به حركت درآمد و زياد به سوى بصره حركت كرد. به آنان خبر رسيد كه خِرّيت به اهواز درآمده و در سويى از آن منزل گزيده و گروهى از يارانش
[١]. نِفَّر، نام آبادىاى است بر كناره رود نَرْس در ايران( معجم البلدان: ج ٥ ص ٢٩٥).
[٢]. مَذار؛ شهرى است در مَيسان، ميان واسط و بصره؛ و آن، مركز مَيسان است( معجم البلدان؛ ج ٥ ص ٨٨).