دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٣ - ٧/ ٣ نبرد شخص امام
آنان را مىكشم، حال آن كه على را نمىبينم
و اگر وى آشكار شود، نيزه تيزم را در دهان او فرو مىبرم!
پس على ٧ به سوى وى حمله كرد و هلاكش نمود و آنگاه كه شمشير را در او فرو برد، [آن مرد] گفت: خوش باد روان شدن به بهشت!
عبد اللّه بن وَهب گفت: نمىدانم به سوى بهشت يا جهنّم [رفت]!
پس مردى از بنى سعد گفت: «جز اين نيست كه من فريفته اين مرد (عبد اللّه بن وهب) شدم و در اين جا حضور يافتم. اكنون مىبينم كه او، خود، به شك افتاده است!
سپس با گروهى از يارانش عقب نشست. هزار تن [همراه او] به سوى ابو ايّوب انصارى [و پرچم امان او] گراييدند.
٢٧٢٣. مروج الذّهب: يكى از خوارج به ياران على ٧ يورش آورد و برخى را مجروح كرد و در هر سوى، شمشير مىزد و مىگفت:
ايشان را ضربه مىزنم؛ و اگر على را ببينم
شمشيرِ مَشْرَفى را جامه تنش مىسازم!
پس على ٧ به سوى وى درآمد، حال آن كه مىخوانْد:
«اى آن كه در جستجوى على هستى!
همانا تو را نادانى تيرهبخت مىبينم.
تو از نبرد با او بىنيازى
بشتاب و براى نبرد به اينجا، اين سوى كه هستم، بيا!».
آنگاه، على ٧ به او يورش آورد و هلاكش كرد.
سپس يكى ديگر از ايشان برون آمد و به افراد، حمله بُرد و صفشان را شكافت و همان گونه كه يورش مىآورْد، گفت: