دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣١ - ٣/ ٧ كشته شدن ابن خباب و زن باردارش به دست خوارج
٣/ ٧
كشته شدن ابن خَبّاب و زن باردارش به دست خوارج
٢٦٩٠. مسند ابن حنبل به نقل از ايّوب از حميد بن هلال، از مردى از عبد قيس كه در زمره خوارج بود و سپس از آنان جدا شد: [خوارج] به روستايى وارد شدند. پس عبد اللّه بن خَبّاب، وحشتزده و در حالى كه ردايش را مىكشيد، برون آمد. گفتند: بيمناك نشدى؟
گفت: به خدا سوگند، شما مرا به بيم افكنديد!
گفتند: تو عبد اللّه پسر خبّاب هستى كه صحابى پيامبر خدا بود؟
گفت: آرى.
گفتند: آيا از پدرت حديثى شنيدهاى كه او از پيامبر خدا روايت كرده باشد تا براى ما بازگويى؟
گفت: آرى. شنيدم از پيامبر خدا روايت مىكرد كه وى از فتنهاى ياد كرد كه در آن، هر كس فرو نشيند، بهتر از آن است كه بِايستد؛ و آن كه بايستد، بهتر از آن كه راه رود؛ و آن كه راه رود؛ بهتر از آن كه بدود. [و روايت مىكرد كه] پيامبر ٦ فرمود: «اگر آن فتنه را دريافتى، بندهاى مقتول باش».
[ايّوب گفت:] آنچه من از اين گفتار مىفهمم، اين است: بندهاى قاتل مباش.
گفتند: تو، خود، شنيدى كه پدرت اين سخن را از پيامبر خدا روايت مىكرد؟
گفت: آرى.
پس او را بر كناره نهر آوردند و گردنش را زدند. آنگاه، خون او چندان باريك و يكْرشته روان شد كه گويا بند كفش است. سپس زنش را كه جنين در رَحِم داشت، شكم دريدند.