دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٥ - ٣/ ٤ حركت امام به سوى حروراء و توبه گروهى از خوارج
گفتند: خداى را، نه!
گفت: «آيا مىدانيد كه شما مرا به پذيرش داورى وا داشتيد؟».
گفتند: خداى را، آرى!
گفت: «پس بر چه پايه، با من مخالفت كرديد و به من اعلام جنگ نموديد شكستهايد؟».
گفتند: ما گناهى بزرگ مرتكب شديم و نزد خدا توبه كرديم. تو [نيز] از اين گناه نزد خدا توبه كن و از او آمرزش خواه، تا به سويت بازگرديم.
على ٧ گفت: «همانا من از هر گناهى نزد خدا توبه مىكنم».
پس شش هزار تن از ايشان با وى بازگشتند. آنگاه كه در كوفه استقرار يافتند، چنين رواج دادند كه على، از داورى بازگشته و آن را گمراهه شمرده است؛ وگفتند: همانا امير مؤمنان در انتظار است تا مَركَبها فربه شوند و اموال گرد آيد و سپس به سوى شام حمله بَرَد.
پس اشعث بن قيس نزد على ٧ آمد و گفت: اى امير مؤمنان! مردم مىگويند كه تو داورى را گمراهه شمردهاى و انتخاب داور را كفر دانستهاى.
پس على ٧ مردم را مخاطب ساخت و گفت: «هر كس مىپندارد من از داورى بازگشتهام، دروغ مىگويد؛ و هر كس آن را گمراهه مىداند، خودْ گمراهتر است». آنگاه، خوارج از مسجد بيرون شدند و شعار تحكيم (لا حكم إلّا للّه) سر دادند.
به على ٧ گفته شد: آنان بر تو خروج كردهاند.
گفت: «من با ايشان نمىجنگم تا آنگاه كه ايشان با من بجنگند؛ و به زودى چنين مىكنند!».
٢٦٧٩. تاريخ الطبرى به نقل از عمارة بن ربيعه، در بيان ماجراى خوارج: على ٧، زياد بن نضر را به سوى ايشان روانه كرد و گفت: «بنگر آنان بيشتر گِرد كداميك از سَرانشان را گرفتهاند».
پس وى تأمّل كرد و به او خبر داد كه آنان، بيش از همه، پيرامون يزيد بن قيس گرد آمدهاند.
على ٧، همراه گروهى، روان شد تا نزد ايشان رسيد و به خيمه يزيد بن قيس درآمد