دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٧ - ٣/ ٣ روانه كردن عبد الله بن عباس به سوى خوارج
سپس ابنعبّاسگفت: اىمردم! عمرو بن عاص داورِ [ما] نبود. پس چرا با وى بر ما استدلال مىكنيد؟ او تنها داور معاويه بود و به راستى، امير مؤمنان على بر آن بود كه مرا به داورى بفرستد و من داورِ او باشم؛ امّا شما از امر او سر باز زديد و گفتيد: ما به ابو موسى اشعرى رضايت دادهايم.
اين در حالى بود كه به جانم سوگند ابو موسى از لحاظ شخصيتى و همنشينى با پيامبر ٦ و اسلام و پيشينه، وضعى پسنديده داشت، جز اين كه فريب خورد و گفت آنچه را گفت. امّا نيرنگ عمرو بن عاص به ابو موسى هم براى ما الزامآور نيست. پس پروردگارتان را پروا ورزيد و به حال اطاعت از امير مؤمنان كه بر آن بوديد، بازگرديد، كه او گر چه از طلب حقّش بازنشسته، در انتظار سرآمدنِ مهلت است تا به جنگ با آن گروه بازگردد. و على، كسى نيست كه از [طلب] حقّى كه خداوند برايش مقرّر فرموده، بازنشيند.
خوارج، بانگ برآوردند و گفتند: هيهات اى ابن عبّاس! ما از پسِ امروز، هرگز على را به حكمرانى بر نمىگماريم. پس به سوى او بازگرد و به وى بگو كه خود، نزد ما آيد تا با وى به استدلال پردازيم و سخنش را بشنويم و او نيز سخن ما را بشنود؛ باشد كه ما از او سخنى بشنويم كه سبب شود تا از عزم خود براى جنگ با وى روى گردانيم.
پس عبد اللّه بن عبّاس به سوى على ٧ روان شد و آنچه را گذشته بود، به وى خبر داد.
٢٦٧١. شرح نهج البلاغة به نقل از عمر، غلام غفره: آنگاه كه على ٧ از صفّين به كوفه بازگشت، خوارج بر پا شدند و گرد آمدند و به صحرايى در كوفه با نام «حروراء» روان شدند و ندا در دادند: داورى تنها از آنِ خداست، گر چه مشركان نخواهند. هَلا كه على و معاويه، ديگران را در حكم خدا شريك ساختهاند!
پس على ٧، عبداللّه بن عبّاس را به سوى آنان روان ساخت و او كار ايشان را