دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٥ - ٣/ ٣ روانه كردن عبد الله بن عباس به سوى خوارج
خارجى گفت: إنّا للّه و إنّا اليه راجعون! دريغا اى ابن عبّاس! به خدا سوگند، آنقدر تدبير ورزيدى تا مرا در تنگنايى بزرگ افكندى و [پذيرش دليل و] حجّت را بر من لازم ساختى، چندان كه مرا از كسانى قرار دادى كه سرزمين خدا را ويران ساختهاند. امّا دريغا اى ابن عبّاس! چگونه مىتوانم از تنگايى كه در آن افتادهام، رهايى يابم؟
ابن عبّاس گفت: راه چاره آن است كه بكوشى تا ويرانىهاى امّت را در سرزمين اسلام، آباد سازى.
گفت: رهنمودم دِه كه چگونهمىتوان در اينراه كوشيد.
ابن عبّاس گفت: نخستين وظيفهات آن است كه بدانى چه كسى در ويران ساختن اين سرزمين كوشيده، تا با وى دشمنى ورزى و دريابى چه كس آبادسازىاش را مىخواهد، تا او را به دوستىگيرى.
گفت: اى ابن عبّاس! به خدا سوگند، در اين هنگامه، هيچ كس را نمىشناسم كه آبادسازىِ سرزمين اسلام را دوست بدارد، جز پسر عمويت، على بن ابى طالب، جز آن كه وى عبد اللّه بن قيس (ابو موسى اشعرى) را در حقّى كه از آن خودش بود، حقّ داورى داد.
ابن عبّاس گفت: دريغا تو را اى عَتّاب! ما داورى را در كتاب خداى عز و جل يافتهايم؛ كه همو فرموده: «داورى از كسانِ مرد و داورى از كسانِ زن برگزينيد. اگر آن دو را قصد اصلاح باشد، خدا ميانشان موافقت پديد مىآورَد»؛ و نيز فرموده است: «دو عادل از شما به آن حكم كنند».
پس خوارج از هر سوى صدا برآوردند و گفتند: [اى ابن عبّاس!] گويا نزد تو، عمرو بن عاص از جمله عادلان است؛ حال آن كه مىدانى وى در دوران جاهليّت از سرانِ [كفر] و در روزگار اسلام، از دنبالهها بود [نه از سران] و دنبالهبُريده و فرزند دنبالهبُريده بود[١]، در زمره آنان كه با محمّد جنگيدند و امّتش را پس از وى به آشوب كشاندند.
[١]. اشاره دارد به سوره كوثر كه در آن، خداوند به پيامبر خويش دلدارى داده، كسانى را كه به پيامبر ٦ انگ دنبالهبُريدگى مىزدند، بىدنباله و نسلْبُريده خواند.( م)