دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧ - ٨/ ٨ روز پنجم نبرد
پس با شاميان به آوردگاههاى خَشِن و گُدارهاى تنگ درآ و آنان را به سختكوشى وا دار و پيش از اين كه تنآسا شوند و از درنگِ بسيار خسته گردند و آثار شكست در ايشان پيدا شود، آنان را به طمع برانگيز. هر چه را فراموش كردى، اين را فراموش نكنى كه تو بر باطلى!
چون عمرو با معاويه چنين گفت، معاويه در صدد برآمد كه سخنانى ايراد كند. دستور داد منبرى بيرون نهادند و آنگاه، سپاه اهل شام را فرمان داد تا در سخنرانىاش حاضر شدند. پس حمد و ثناى خداوند را به جاى آورد و گفت:
اى مردم! جانها و جُمجمههاى خويش را به ما عاريه دهيد. احساس شكست و خوارى به خود راه مدهيد كه امروز، هنگامه خطر كردن و ابراز حقيقت و پايدارى است. شما بر حقّيد و حجّت در كَفِتان است. جز اين نيست كه شما با كسى مىجنگيد كه پيمان شكست و خونى را ريخت كه ريختن آن حرام بود و در [نزد خداوند] آسمان، عذرپذيرى ندارد.
سپس عمرو بن عاص بر پلّه دوم منبر فرا رفت و سپاس و ستايش خداى را به جاى آورد و گفت:
اى مردم! زِرِهپوشيدگان را پيش اندازيد و بىزِرِهان را وا پس گذاريد و ساعتى جمجمههايتان را عاريه دهيد كه حق به جايى خطير رسيده و اين، نبردى ميان ظالم و مظلوم است.
٢٤٨٠. تاريخ الطبرى: در روز پنجم، عبد اللّه بن عبّاس و وليد بن عُقبه برون آمده، جنگى شديد كردند. ابن عبّاس به وليد نزديك شد. وليد خاندان عبد المطّلب را دشنام داد و گفت: اى ابن عبّاس! پيوندهاى خويشاوندىتان را بُريديد و پيشوايتان را كشتيد. پس گمان مىكنيد خدا با شما چه خواهد كرد؟ به آنچه طلب كردهايد، نمىرسيد و آنچه را آرزو بردهايد، در نخواهيد يافت. و خداوند اگر خواهد شما را هلاك و مقهور مىكند.
ابن عبّاس، پيكى نزد وى فرستاد [و پيغام داد]: «به نبردِ من بيا!»؛ امّا وى سر باز زد. آن روز، ابن عبّاس نبردى شديد كرد و يكْ تنه به دلِ سپاه مىزد.