دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٩ - ١٤/ ٧ مذاكرات داوران
٢٦٢٠. مُروج الذّهب: عمرو، كاغذى خواست و كاتبى. آن كاتب كه غلامِ عمرو بود به سوى وى رفت تا نخست، سخن او را بنگارد، نه ابو موسى را؛ زيرا عمرو، قصد فريفتن ابوموسى را داشت.
پس عمرو در حضور جماعت، به كاتب گفت: بنويس! و همانا تو گواه مايى. و هيچ چيز را كه يكى از ما مىگويد، ننويس، مگر آن كه از ديگرى هم نظر پُرسى. اگر آن ديگرى تو را نهى كرد، ننويس تا رأى ما هر دو يكى شود. بنويس: به نام خداوند بخشنده مهربان. اين است آنچه فلان و فلان بر آن داورى كردند.
غلام نوشت و نخست، نام عمرو را آورد. عمرو به وى گفت: اى بىمادر! آيا مرا بر ابو موسى پيش مىاندازى؟! گويى حقّ او را نمىشناسى!
پس غلام، نخست نام عبد اللّه بن قيس را آورد و نوشت: آن دو چنين توافق كردند: «گواهى مىدهند معبودى جز خداى يگانه نيست، يكتاست و شريكى ندارد، و محمّد ٦ بنده و فرستاده اوست كه خدا با [نشانههاى] هدايت و دين حق، او را فرستاد تا به ناخواستِ مشركان، بر همه دينها پيروزش گردانَد».
سپس عمرو گفت: و گواهى مىدهيم كه ابو بكر، خليفه پيامبر خدا، به كتاب خدا و سنّت پيامبرش رفتار كرد تا آنگاه كه خدا او را نزد خود بركشيد؛ و همانا حقّى را كه در عهده داشت، ادا نمود.
ابو موسى گفت: [همين را] بنويس!
سپس عمرو، همانندِ همان را درباره عُمَر گفت.
ابو موسى گفت: [همين را] بنويس!
سپس عمرو گفت: بنويس: و عثمان پس از عمر، با اتّفاق نظر مسلمانان و با نظر و خشنودىِ شورايى از ياران پيامبر خدا، خلافت را عهده دار شد؛ و او مؤمن بود.
ابو موسى اشعرى گفت: ما به اين مراد، مجلس ترتيب ندادهايم.
عمرو گفت: به خدا سوگند، او يا مؤمن بوده يا كافر!
ابو موسى گفت: مؤمن بوده است.
عمرو گفت: پس فرمانش دِه تا بنويسد.
ابو موسى گفت: بنويس!
عمرو گفت: عثمان، آنگاه كه كشته شد، ظالم بود يا مظلوم؟
ابو موسى گفت: آرى؛ مظلوم بود.
عمرو گفت: آيا خداوند، اين قدرت را به اختياردار مظلوم نداده تا خونخواهىاش كند؟
ابو موسى گفت: آرى!
عمرو گفت: آيا تو براى عثمان، اختياردارى برتر از معاويه مىشناسى؟
ابو موسى گفت: نه!
عمرو گفت: آيا معاويه اختيار ندارد قاتل عثمان را هر جا هست، بجويد تا يا او را بكشد و يا از اين كار درمانَد؟
ابو موسى گفت: آرى!
عمرو به كاتب گفت: بنويس! و ابو موسى هم به وى امر كرد و او نوشت.