دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٧ - ١٤/ ٧ مذاكرات داوران
است. پس نخست، تو سخن بگو و سپس من سخن خواهم گفت.
رفته رفته، عمرو، اين شيوه را ميان خودشان به شكل سنّت و عادت درآورد. و جز اين نبود كه اين كار، نيرنگ و فريب و حيلهاى بود تا وى را پيش اندازد و ابو موسى، نخستْ على را خلع كند و آنگاه، او خود، رأيش را ابراز دارد.
ابن ديزيل در كتاب صفّين آورده است: عمرو، فرازِ مجلس را به وى بخشيد و پيش از وى سخن نمىگفت و پيشنمازى را به وى ارزانى كرد و پيش از وى به غذا خوردن مشغول نمىشد و هر گاه خطابش مىكرد، بهترين عنوانها را برايش به كار مىبرد و به وى مىگفت: اى همنشين پيامبر خدا!
بدينسان، ابو موسى به وى اطمينان ورزيد و گمان كرد كه عمرو به وى خيانت نخواهد كرد.
٢٦١٨. تاريخ الطبرى به نقل از زُهرى، در بيان آنچه ميان دو داور گذشت: عمرو گفت: اى ابو موسى! آيا بر آنى كه كسى را براى خلافت اين امّت، نامزد كنيم؟ پس او را نام ببر. اگر بتوانم از تو پيروى كنم، اين حق را بر من دارى كه چنين كنم؛ و اگر نتوانم، پس من اين حق را بر تو دارم كه از من پيروى كنى.
ابو موسى گفت: من برايت عبد اللّه بن عمر را نامزد مىكنم كه از جمله كنارهگيران از جنگ بود.
عمرو گفت: همانا من معاوية بن ابى سفيان را براى تو نامزد مىكنم.
و هنوز آن مجلس را ترك نكرده بودند كه به دشنامگويى به يكديگر پرداختند.
٢٦١٩. تاريخ الطبرى به نقل از ابو جَناب كلبى، در بيان ملاقات داوران: ابو موسى گفت: هلا! به خدا سوگند، همانا اگر بتوانم، هر آينه، نام عمر بن خطّاب را زنده مىكنم.
عمرو به وى گفت: اگر دوستار بيعت با ابن عمر هستى، چرا با فرزند من بيعت نمىكنى كه فضيلت و صلاحيّتش را مىشناسى؟
گفت: فرزند تو مردى است درستكار؛ ليكن تو او را به اين آشوب كشاندهاى.