دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٣ - ١٤/ ٥ سفارش معاويه به عمرو بن عاص
سپس احنف خواست ابو موسى را بيازمايد كه در دلش در باب على ٧ چه مىگذرد. پس به او گفت: اگر عمرو در خشنود شدن به حكومت على با تو همراهى نكرد، او را مخيَّر گردان كه [راضى شود] مردم عراق، هر يك از قريشيان شام را كه مىخواهند، به خلافت برگزينند. بدينسان، ايشان گزينش را به عهده ما مىنهند و ما هر كه را خواهيم، برگزينيم. امّا اگر اين را نپذيرفتند، پس شاميان هر يك از قريشيان عراق را كه مىخواهند، برگزينند، كه اگر چنين كنند، باز كار [خلافت] در ميان ما باشد.
ابو موسى گفت: آنچه گفتى، شنيدم؛ و به سخن [اخير] احنف، اعتراضى نكرد.
پس احنف بازگشت و نزد على ٧ آمد و گفت: اى امير مؤمنان! بهخدا سوگند، ابو موسى در نخستين تكان، كَرهاش را از مَشكش بيرونآورد (خود را افشا كرد). جز اين نمىنگرم كه مردى را مأموريت دادهايم كه از خَلعِ تو ابا ندارد.
على ٧ گفت: «اى احنف! خداوند بر كار خويشتن چيره است».
گفت: [ولى] اىامير مؤمنان! ما از همينجهت نگرانيم.
آنگاه، ماجراى احنف و ابو موسى در ميان مردم بر سر زبانها افتاد.
١٤/ ٥
سفارش معاويه به عمرو بن عاص
٢٦١٥. البيان و التّبيين: معاويه به عمرو بن عاص گفت: اى عمرو! همانا عراقيان، على را به تعيين ابو موسى ناچار كردند؛ امّا من و شاميان به انتخاب تو خشنوديم.
و همانا كسى در كنار تو قرار گرفته كه زبانْ دراز و كوتاهْ خِرَد است. پس او را غافلگيركن و [تيغت را] به بند استخوان برسان وهمه رأيت را يكْجا به او ارائه نده.