دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٥ - ١٤/ ٢ سفارش ابن عباس به ابو موسى
معاويه گفت: اى مغيره! رأى تو چيست؟
گفت: اى معاويه! اگر يارى كردنت در توان من بود، هر آينه يارىات مىكردم؛ ولى [اكنون كه نمىتوانم،] بر من واجب است كه از آن دو مرد برايت خبر آورم.
پس بر نشست تا به دَومَة الجَندَل رسيد و چنان كه گويى صرفا به قصد ديدار آمده، نزد ابو موسى رفت و گفت: اى ابوموسى! چه مىگويى درباره كسى كه از اين جنگ، كناره گرفت و از خونريزى بيزارى جُست؟
گفت: آنان، بهترينِ مردماند؛ پشتهاشان از بار خونهاى مسلمانان، سَبُك و شكمهاشان از اموال آنها فارغ است.
سپس نزد عمرو آمد و گفت: اى ابوعبد اللّه! چه مىگويى درباره كسى كه از اين جنگ، كناره گرفت و از خونريزى بيزارى جُست؟
گفت: آنان، بدترينِ مردماند؛ حق را نشناختند و باطل را انكار نكردند.
مغيره نزد معاويه بازگشت و به او گفت: دو مرد را آزمودم. عبد اللّه بن قيس (ابو موسى) رفيق خويش را بركنار مىكند و خلافت را به كسى مىسپارد كه از جنگ، كناره گرفته باشد و به عبد اللّه بن عمر گرايش دارد. امّا عمرو؛ او اهل همان چيزى است كه تو مىدانى. مردم گمان دارند كه وى خلافت را براى خود مىخواهد؛ و او، خود نيز چنين نظرى ندارد كه تو براى خلافت، از او شايستهتر باشى.
١٤/ ٢
سفارش ابن عبّاس به ابو موسى
٢٦١١. مروج الذّهب: در سال ٣٨ [هجرى]، دو داور در دَومَة الجَندَل (و برخى گفتهاند: در جايى ديگر، چنان كه پيشتر اختلاف نظر در اين باب را آورديم) ديدار كردند. على ٧، عبد اللّه بن عبّاس و شُريح بن هانى هَمْدانى را با چهارصد مرد روانه كرد كه ابو موسى اشعرى در ميان ايشان بود. معاويه، عمرو بن عاص را فرستاد كه با وى شُرَحْبيل بن سِمْط، همراه چهارصد مرد بودند.
آنگاه كه جماعت به جاىِ گردهمايى نزديك شدند، ابن عبّاس به ابو موسى گفت: همانا على به دليل وجود فضيلتى در تو، به داورشدنت رضايت نداده است و سرآمدان