دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٧ - ١٣/ ٢ نامه امام به فرزندش حسن در حاضرين
كه هر كس به طلب برخيزد، روزىاش دهند و هر كه ميانهروى كند، از روزى محروم مانَد.
نَفْست را از هر پَستى [دور كن و بدين سان، آن را] گرامى دار، هر چند آن پَستى تو را به نعمتهاى فراوان رسانَد؛ زيرا هرگز برابرِ آنچه از نَفْس خويش سرمايه مىگذارى، عوض نخواهى يافت. و بنده ديگرى مباش كه خداوند، تو را آزاد آفريده است. و چه خيرى است در آن خوبى كه جز با بدى به دست نيايد و آن آسايش كه جز با سختى فراهم نشود؟
و بپرهيز از اين كه مَركَبهاى آزمندى، تو را به تاخت آورَند و به آبشخورهاى هلاكت اندازند. اگر توانى صاحب نعمتى را ميان خود و خدايت فاصله نيفكَنى، چنين كن؛ زيرا تو [بدون آن واسطه نيز] قسمت خويش را مىيابى و بهرهات را مىبَرى. همانا اندكِ خداى منزّه، بزرگتر و گرانمايهتر از فراوانِ خَلقِ اوست، هر چند همه [چيزها] از آنِ او بُوَد.
جبرانِ آنچه به سببِ خاموش ماندنت به دست نياوردهاى، آسانتر است از به دست آوردنِ آنچه به سببِ گفتن، از دست دادهاى؛ زيرا نگهدارىِ آنچه در ظرف است، به استحكامِ درپوشِ آن بستگى دارد و حفظِ آنچه در دست دارى، براى من دوست داشتنىتر از طلبِ چيزى است كه در دستِ غير توست.
تلخىِ نوميدى بهتر از دستِ طلب بردن پيش مردم است. پيشهورى با پاكْدامنى، بهتر از توانگرى با گناهورزى است. آدمى بيش از ديگران نگهبانِ رازِ خويش است. چه بسا كسى كه به سوى زيان پيش مىتازد [و خود نمىدانَد]. آن كه فراوان سخن گويد، ياوه سَرايد. هر كس بينديشد، بينايى يابد.
با نيكان معاشرت كن تا از ايشان شوى، و از بدان دورى ورز تا در شمار آنان در نيايى. چه بد خوراكى است، خوراك حرام! ستم بر ناتوان، زشتترين ستم است. جايى كه مُدارا، درشتى باشد (سود ندهد)، درشتى مدارا [و راهِ درمان] است. چه بسا دارو كه خود، درد بُوَد. چه بسا كسى كه از او انتظار نصيحت نرود؛ ولى نيكو پند دهد؛ و چه بسا كسى كه از او نصيحت طلبند و [با پاسخِ نادرست،] خيانت ورزد.
زنهار از تكيه كردن بر آرزوها، كه آرزوها سرمايههاى مردگاناند و [شرطِ] عقل، به ياد سپردنِ تجربههاست. بهترين تجربهات آن است كه تو را پند دهد. فرصت را غنيمت شمار، پيش از آن كه [فوت آن، سببِ] اندوه گردد. هر جويندهاى يابنده نيست و هر چه از دست شود، دوباره باز نمىگردد. از دست نهادنِ توشه و تباه كردن آخرت، تبهكارى است.
هر كارى را سرانجامى است. آنچه برايت مقدّر است، به زودى تو را خواهد آمد. بازرگان، خود را به مخاطره مىافكَنَد. چه بسا كمى كه از زياد، پُربارتر است. در ياورِ فرومايه و دوست غير قابل اعتماد، خيرى نيست. مادام كه مَركب نورسِ روزگار، رامِ توست، با آن مدارا كن. براى كسب سود بيشتر، خود را به خطر ميفكَن. زنهار كه مَركَبِ ستيزهجويى، تو را از جاى بركَنَد!